سحـــر خاتـــون
نم اشکی چشمم را تر کرد...
سحـــر خاتـــون
امروز یکی بهم گفت فراموشت کنم. خندم گرفت... اما گریه کردم! فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه. ندیده بود قلبم شکسته. ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز پژمرده نشده. هیچی نگفتم ولی چشمام همه چی رو گفته بودن...
سحـــر خاتـــون
میخواهم تاابد در همین نقطه بمانم... جایی که تو هستی و من و عشق... کاش زمان همینجا متوقف بماند ....
سحـــر خاتـــون
روزی میرسد که کـــه بـــا لبخنـــد تـــو بیـــدار می شـــوم... ایـــن روز هـــر زمــان کـــه میخـــواهـد بــاشـد... فقــطــ بــاشـــــد !
سحـــر خاتـــون
مثل یه بغل محکم نیم دقیقه ای...
سحـــر خاتـــون
به قصه ی روزمرگی هات راضیترم تا به یکی بود یکی نبودهایت...