سحـــر خاتـــون
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری احــمـق بــاشـی ! رویِ کــاغـذ مــیــنــویــســم دســتــهــای تـــُـو . . . . و رویِ آن دســت مــیــکــشــم . . . !!!
سحـــر خاتـــون
میخنــــــدم... تا کسی نفهمد که در درونـم چه طوفانی برپاست...!!! اما، ....وای از آن لحظه ای که حرفی،اسمی،آهنگی مرا یاد خاطره ای بیندازد....!!
سحـــر خاتـــون
من چشمانم را دوست دارم زیرا روزی برای اولین بار با آنها تو را پیدا کردم و تو را نگریستم من چشمانم را دوست دارم زیرا تو روزی در آنها نگریستی و با من سخن گفتی من چشمانم را دوست دارم زیرا روزی سایه چشمانت در آنها افتاده است من چشمانم را دوست دارم زیرا روزی من پنهانی با آنها تو را تماشا کردم من چشمانم را دوست دارم زیرا روزی بخاطر تو با آنها گریستم من چشمانم را دوست دارم زیرا تو روزی مرا از عمق چشمانم ربودی من چشمانم را دوست دارم زیرا تو می توانستی از چشمانم حرفهایم را بخوانی من چشمانم را دوست دارم زیرا در تک تک قدم هایی که با تو برداشتم او همراهم بود من چشمانم را دوست دارم زیرا تو آنها را دوست داری....!
سحـــر خاتـــون
کاش مرده بودی...اگه مرده بودی، من میتونستم هر وقت دلم تنگ میشد برات، بیام سر قبرت، میتونستم سنگ قبرتو بغل کنم و حرف بزنم و گریه کنم و اشک بریزم و اشک بریزم و اشک بریزم…میتونستم کنارت آروم دراز بکشم...میتونستم حرف بزنم… حالا چی، تووو این شه ر راه میری، نفس میکشی، زندگی میکنی، میخندی، برای همه هستی جز برای من، این نبودن رو نمیدونم تو تحمیل کردی، یا خودم خواستم یا خدا یا کائنات یا هر چی فقط میدونم نیستی و این نبودن برای همیشه س، نیستی، دیگه برای من نیستی…نمیدونم وقتی دلم تنگ میشه باید کدوم خیابانو بالا و پایین کنم و با کدوم میدون این شهر حرف بزنم، از بس که خاطرهها و خیابونها زیاد هستن، اگه مرده بودی من بودم و یه سنگ قبر...ولی حالا من هستم و دنیایی خیابون و میدون، کافه و….