سحـــر خاتـــون
چشمم ترسیده از اینکه دوباره بیام سمتت و دوباره تو...بری...
سحـــر خاتـــون
تلخ ترین لبخند خوشحالی روی لبامه.
سحـــر خاتـــون
توو چت هممون پشت این لبخند مسخره قایم میشیم... نمیدونم داریم طرف مقابلو گول میزنیم یا خودمونو...
سحـــر خاتـــون
نمیدونم الان باید به خاطر شغل جدیدم خوشحال باشم یا ناراحت باشم از اینکه نمیتونم با ذوق این خبرو به عنوان اولین نفر به تو بگم...خیلی وقته که همه زندگیمو تسخیر کردی ولی خودت هیچ حضور حقیقی ای تووش نداری........
سحـــر خاتـــون
نقطه می گذاری انتهای خط . . . و من باز می رسم سر سطر ! تو دوباره با نقطه ای تمامم می کنی . . . و من سمج تر از هزار سطر به پایان رسیده . . . شروع می کنم..... این است روزگار من......
سحـــر خاتـــون
پا به پایم" که نیامدی . . . "دست در دستم" که نگذاشتی . . . "سر به سرم" هم نگذار، که قولش را به بیابان دادم . . .
سحـــر خاتـــون
مطمِئن باش یکی شبها بخاطر تو تو دریایی از اشک میخوابه!! ولی تو اونو نمیبینی؟؟ شایدم هیچ وقت نبینی ....
سحـــر خاتـــون
بی تفاوت مینویسم این روزها. .!! تو به خودت نگیر! میدانم که درگیری. . .
سحـــر خاتـــون
حس ام را که فروختم هیچ؛ حوصله ام را هم به حراج گذاشتم.
سحـــر خاتـــون
به سرم می زند چشم هایم را ببندم و از همه چیز دل بكنم ... و برایم اهمیتی نداشته باشد كه مثلاً "فلانی" با نبودم چطور تا می كند؟! اما . . . به محض اینكه چشم می بندم ، به همه چیز دل می بندم و هر چیز كوچكی هم برایم اهمیت خاصی پیدا می كند! حتی "فلانی" كه . . . "هست" و "نیستم برایش سر سوزنی هم اهمیت ندارد !
سحـــر خاتـــون
تاحالا شده گیر کنی بین یه دوراهی مسخره که مطمئن باشی از هرراهی که بری آخرش نه آروم و خوشحال میشی نه هدفی در انتظارته؟
سحـــر خاتـــون
بازم تکرار شدن اون داستان مسخره قدیمی...بازم دوراهی...بازم دو دلی...بازم دل یه حرف میزنه و مغز یه حرف دیگه...بازم نگرانی از رفتن و دلگیری از نرفتن...من مستحق این همه دوگانگی رفتارم خدا؟؟ در حق کی بدی کردم و کیو توو دوراهی گذاشتم که حالا خودم... هیچی بیخیال...

14 سال و 1 ماه و 20 روز و 6 ساعت و 36 دقيقه قبل
14 سال و 1 ماه و 20 روز و 5 ساعت و 43 دقيقه قبل