سحـــر خاتـــون
میدونی؟خیلی درد داره وقتی اصرار میکردی حرفای دلمو برات بگم و بعدش با این وضع تنهام بذاری...ثانیه به ثانیه یادت میفتم و اشک تو چشمام جمع میشه...یادته میگفتی دوست به درد اینجور وقتا میخوره؟؟؟یادته؟؟؟پس چرا بیخیالم شدی؟میدونم که اینم یادت نمیاد...پس حداقل زودتر از ذهنم خارج شو که دیگه چشمی برام نمونده از گریه!
سحـــر خاتـــون
بدترین نوع دلتنگی اینه که حضورشو حس کنی...ولی...کنارت نباشه...
سحـــر خاتـــون
خستــــــــه ام.... از تــــــــو از ایــن فـاصلــــ ـ ــ ـ ــــ ــ ـ ـ ــــه هـایـی کـه هـــــــــــــــــــــــــر روز بیشتــــرش مـی کنــــــــــــی از در انتظـــــار مـانـــدن وعــــده هـا و قــــــــــــــول و قــــرار هـایـی کـه راحــــت آنهــا را مـی شکنـــــــــی از عشـــــــق و دوسـت داشتنتـــــــــــــــــــــــــــــــ از اینکــه تــــــو واقعـــا عـاشقــــــــــــــی ؟! از اینکــه مـی آیـــی و عــــــــــاشق مـی کنـــی و محـــــــــو مـی شــوی تـا فـرامـــــــــــوشت کنــم از اینکــه دوبــاره مـی آیـــی تــــازه مـی کنـــی خـاطـــــرات را و بـاز محــــــــــــــــو مـی شــوی...
سحـــر خاتـــون
تلخی قهوه خوشمزه تر از هر شیرینی مصنوعی ایه که خودمونو میخوایم باهاش گول بزنیم...هرکاری کنی بازم قهوه تلخی دلنشین خودشو داره...درست مثل حقیقتا و دروغای زندگی...
سحـــر خاتـــون
مدادرنگی هایت را اگر قرض دهی با سبزش روزهایم را نقاشی می کنم و با قرمزش قلب تپنده ای که پر است از شور زندگی و با زردش خورشید خانم مهربانی که گیسوانش را هر روز برای لبخند من شانه می زند مدادرنگی هایت را اگر قرض دهی این کاغذ بی خط نمی ماند و این روزها حک می شوند بر سپیدی تنش مداد رنگیهایت را اندکی قرض بده خدایا که زندگی اگر طرحی سپید و سیاه باشد هیچ بنده ای دل نمی بندد و دل نمی بازد دستانم را ببین ، نگاه انگشتانم مدادرنگی هایت را می خواهد .......
سحـــر خاتـــون
باد می آید ، برگ ها را می برد ، دیروزها را می برد ، دفتر خط خطی غم ها را می برد ، ابرها را می برد و من می مانم و گیسوان بافته ی خورشید و دفتر نقاشی سپید این روزها و نگاه تویی که عطر خوش یاس می دهد
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم خالق من ، خالق ما ، خالق لحظه و ثانیه ی مهر ، خالق روز ، خالق ماه
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم ، تویی که خوب می دانی از جنس خاکم و بی غرور برای تو و تو از جنس آسمانی و مهربان برای من
سحـــر خاتـــون
دست به دامان تو می شوم که جز تویی نیست برای آنکه دستان محتاجم را در دست بگیرد و پیشانیم را ببوسد و مرا دوست بدارد آسمانی، هرچند محبت من و ما از جنس ناب زمینی باشد