سحـــر خاتـــون
از تو که حرف میزنم همه فعلهایم ماضیاند , حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین ...دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
سحـــر خاتـــون
با نگاهم حرف می زنم .
خیلی که به دست و پا بیفتم ،
می گویم “دوستت دارم”
سحـــر خاتـــون
میدانم ، روزی میرسد كه ممنون میشوم از تو ... به خاطر رفتنت ... و به خاطر حس تلخ نفرتی كه از خودت به جا گذاشتی ... تا نبودنت را تاب بیاورم
سحـــر خاتـــون
نمیدانم دل من نازک است یا چشمان تو تـیز! هر چه نگاه به تو می دوزم بند دلم ...پاره میشود
سحـــر خاتـــون
یاد سهراب بخیر آن سپهری كه تا لحظه خاموشی گفت : تو مرا یاد كنی یا نكنی من به یادت هستم؛ آرزویم همه سرسبزی توست ...
سحـــر خاتـــون
هیچ کس با من نیست... مانده ام تا به چه اندیشه کنم... در قفس می خوانم... ... چه غریبانه شبی است... شب تنهایی من . . .
سحـــر خاتـــون
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی...عجب شاخه گل وار به پایم شکستی...قلم زد نگاهت به نقش آفرینی...که صورتگری را نبود این چنینی
سحـــر خاتـــون
ما راه می رفتیم و زندگی، نشستن بود ما می دویدیم و زندگی، راه رفتن بود ما می خوابیدیم و زندگی، دویدن بود !!
سحـــر خاتـــون
می دانی روزهای ابری و سیاه ماندگار نیستند باران که بیاید همه چیز را میشوید و میبرد ...باران که بیاید ابرهای سیاه میروند رنگین کمان میشود و طراوات باران میماند یادت باشد ماه پشت ابر ماندگار نیست.....
سحـــر خاتـــون
هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم باران می آید................................ ... هوای احساسم عجیب گرفته است............... دلم بد جور گیر است چه فرق می کند........................... غروب جمعه باشد یا عصر یک روز تعطیل؟ بی تو تمام روزها دلگیرند!!!
سحـــر خاتـــون
من آدمی رو میشناسم که از فرط دلتنگی به کما رفته حرف میزنه... راه میره... میخنده... اما هیچی حس نمیکنه هیچی