سحـــر خاتـــون
باور کن که ............ دلتنگی مرگ تدریجی است
سحـــر خاتـــون
دستهایم به آرزوهایم نرسید،آنها بسیار دورند... اما درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست...دعایی هست...خدایی هست
سحـــر خاتـــون
دﻟـم كــﻪ ﮔــﺮﻓـﺘـﻪ ﺑـﺎﺷـــﺪ ... ﺑﺎ ﺻﺪاﯼ دﺳــﺘـﻔــﺮوش دوره ﮔﺮد ﻫﻢ ﮔــﺮﯾــﻪ ﻣﯽ كنم ؛ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑــﻪ " مرور خاطرات ِ بـا تــو بودنـــم!
سحـــر خاتـــون
دلتنگی های این روزهایم را سپرده ام دست باد!!
میآورد برایت هرجا که باشی... اینگونه خیالم راحت تر است
سحـــر خاتـــون
گفتی خدا حافظ تو ... گفتم همین؟؟؟گفتی همین...
سحـــر خاتـــون
راستی؟ آخرین باری که عاشق شدی دلت مردن نمیخواست؟
سحـــر خاتـــون
من دزدکی نگاهت می کنم تو ... نگاهت را از من می دزدی هر دو دزدیم! نه؟
سحـــر خاتـــون
منو گفت هرچه بود گذشت به گریه گفتمش آری چه زود گذشت بهار بود عشق بود تو بودی امید ... بهار رفت..تورفتی..من ماندم تنها چه زود گذشت....
سحـــر خاتـــون
کاش خدا جای ِ دندان عقل، به انسان دندان معرفت می داد..
سحـــر خاتـــون
باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم... من میتوانم!میشود،ارام تلقین میکنم... حالم نه،اصلا خوب نیست!تا بعد بهتر میشود.. .فکری برای این دل ارامو غمگین میکنم.. من میپذیرم رفته ای و بر نمیگردی همین! ... خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم... کم کم ز یادم میروی!این روزگار و رسم اوست... این جمله را با تلخی اش صدبار تضمین میکنم.
سحـــر خاتـــون
دلیل بودنم اینه که بودن با تو شیرینه چشمام درگیر چشمات چشات مارو نمیبینه ببین حال دلم خوش نیست یه چیزی بی تو کم دارم نه میتونم بگم باشی نه از تو چشم بر دارم.....
سحـــر خاتـــون
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
...کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
فروغ فرخزاد*
سحـــر خاتـــون
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پرازیاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست ، دگر غصه چرا؟!
پس هیچ وقت دلتنگ نشو.دوست دارم زنده بمونی
15 سال و 3 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبل