سحـــر خاتـــون
عشق با زمان فراموش ميشود و زمان هم با عشق...
سحـــر خاتـــون
چه موجود عجیبی است این انسان وقتی صدایش می کنی ؛ نمی شنود وقتی به دنبالش می روی ؛ نمی بیند وقتی دوستش داری ؛ به فکرت نیست اما وقتی می شنود ؛ که دیگر صدایت گرفته وقتی می بیند ؛ که خسته در راه افتاده ای وقتی به فکرت هست ؛ که دیگر نیستی !!!
سحـــر خاتـــون
منـــ و تو مـــا بــوديـــمــ...همـ راه و همـــ نـگـاه و همـــ بـــغـــض همــ صــدا و همـــ پـا و پـــا به راه...تــــو امـــا دلــــت بــا مــنـــــ نبود
سحـــر خاتـــون
نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ، بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم. . . نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم نمیگویم همیشه بمان ، تا زمانی که هستی من نیز میمانم اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی . . . قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ، زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است ! تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی. . .
سحـــر خاتـــون
این نیز بگذرد؛ مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی؛ مثل همه ی دوست داشتن هایی که؛ در ته صندوق خاک خورده ی زمان مخفی ماند؛ و هیچ کس نفهمیدشان؛ این نیز بگذرد، مثل زندگی ...
سحـــر خاتـــون
گاهی یک جور غمی ته دلت هست که هر چی می گردی علتش رو پیدا نمی کنی ! این جور غم ها بیشتر از ناراحتی ، آدم را کلافه می کنند ... !
سحـــر خاتـــون
بچه که بودم عاشق بازی با یویو بودم... حالا که بزرگ شدم خودم شدم عین یه یویوی بزرگ که یه روز بالا میرم و یه روز میام پایین...یه روز خوب خوبم و یه روز بد بد
سحـــر خاتـــون
دارم دق میکنم از درد دوری...میخوام مثل تو شم...اما چجوری؟؟؟؟؟؟؟
سحـــر خاتـــون
برام بودن تو بازی نبود و ...به این بازی دلم راضی نبود و ...از اول آخرش رو میدونستم...تو تونستی ولی من نتونستم.......
سحـــر خاتـــون
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را... به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم...
سحـــر خاتـــون
ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم زیر پایم را زود خالی کردی سلام پر مهرت را باور کنم یا پاشیدن زهر نا مردیت را خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود
خسته نباشی : )*
14 سال و 3 ماه و 24 روز و 4 ساعت و 18 دقيقه قبل
14 سال و 3 ماه و 24 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبل