سحـــر خاتـــون
ادما میفهمن ولی وقتی که دیگه برای فهمیدن دیر شده .
سحـــر خاتـــون
دلم لک زده زندگي. يه کم منو رها کن. مامان يه بار ديگه منو از توي کوچه ها صدا کن.... صدا کن که تموم لباسام خاکي شده. بازي هاي امروزم. عجيب تکراري شده.... صدا کن تا ببينم هنوز صدات جوونه. به بابا بگو سر قولش بمونه.... قول آخر هفته ها و شهر بازي. تخت دو طبقه ي من رو کِي مي سازي؟ ببين موهام سياه مونده ولي پير شدم. از آدم بزرگ بودن اين روزا سير شدم..... که آدم بزرگي اصلا حس خوبي نداره. امشب چشمام مي خواد بدجور تو دامنت بباره...!
سحـــر خاتـــون
دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد ... بــا آهنگــــی رومــــــانتیک... چنــــد تا شمــــــع ... و یک عالمــــــه تــــو... که بــه دنیــــا بگـــــــم ... خــــداحـــــافـــــــظ ... دنیــای مــن کســــی ست... که در آغـــــوشش جــان میدهــــم... یعنـــی « تــــــــــــــــو »
سحـــر خاتـــون
ای دوست! این ابر را از دوش من بردار...بارانیام بسیار ...
سحـــر خاتـــون
راستی چرا ؟! بسیاری از مردم نقره را در انتظار طلا از دست میدهند.؟؟!!