کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
یه سری هم هستن مث این محسن یگانه و مجید خراطها که نون خودشونو تو غم و غصه ما مستضعفین میبینن. یه جور از غم و مصیبت میخونه لامصب آدم حس میکنه تو زلزله همه کس و کارشو از دست داده. بعد میبینی با زنش یا دوست دخترش هر روز یه ور دنیا دارن عشق و حال میکنن ما هم آهنگشونو گوش میدیم و خون گریه میکنیم. فقط امیدوارم واسه عمه هاشون بادیگارد استخدام نکرده باشن!
کوه یخ
صب مريم بم گفته بابام امروز می خواد بیاد تحقیق ، منم که از همه جا مطمئن ... شب دیدم اس ام اس داده " اون 2 سالی که میگی خارج بودی ، زندان بودی واسه قاچاق ؟؟ هر شب مستی و خانوم میاوردی خونه ؟؟ اینجوری می خواستی خوشبختم کنی سعید ؟ " حالا من قسم و آیه که به خدا این شکلی نیست و بابات از کی پرسیده رفتم در خونه همسایمون میگم اقدس خانوم اینا چیه به پدر نامزد من گفتیــــن ؟؟ برگشته میگه سعید جان اون خانواده به درد تو نمی خوردن .. باباهه از اون خسیسا بود ! یه قرونم به تو نمی رسید ازش ، الکی نقشه کشیده بودی .. بعدم این آتوساي ما مگه چشه که بری سراغ غریبه ها ؟؟ مثکه یادت رفته بچگیات دکتر بازیاتو با کـی می کردی !
کوه یخ
هواشناسی هوای فردای مشهدو بارونی پیش بینی کرد یادتو التماس میکنم یه فردا رو راحتم بزاره
کوه یخ
یه سری پسر هم هستن فقط و فقط نقش هویج رو بازی میکنن تو کامنتها و کامنتهای با این مضمون دارن: - من با نظر ثریا موافقم - فکر کنم حق با پانی جون باشه - هر چی الی بگه - حرف حق رو مهسا زد - مگه میشه نظری بهتر از یاسی جون داشته باشه - .... از همین تریبون میخوام استفاده کنم بگم شما زبونتون زخم نمیشه؟!
کوه یخ
دیشب داشتم كتاب میخوندم برق رفت ... یه نیم ساعت زیر نور چراغ قوه گوشیم كتابه رو خوندم تا برق باز بیاد ... این نیم ساعتو تا آخر عمرِ بچم تو سرش میزنم ... میگم ما زیر نور چراغ قوه و به بدبختی كتاب میخوندیم ... اونوخ شما اینجوری !!!
کوه یخ
مامانم : اگه خالت زنگ زد ، گوشیو بر ندار ! محسن : خوب واسه چی o: ؟؟ مامانم : آخه میخواد خبر مرگ خواهر شوهرشو بده ! محسن : خوب چه ربطی داشت ؟ مامانم : آخه من هنوز در جریان نیستم ، اگه منم بفهمم نمیتونم امشب برم عـروسی ! منــو میــگــی ~~~> |: !! مــامــانــــــــم ~~~> p: !!
کوه یخ
جواني از بيكاري رفت باغ وحش پرسيد استخدام داريد؟ يارو گفت مدرك چي داري گفت ديپلم ياروگفت يه كاري برات دارم حقوقشم خوبه پسره قبول كرد يارو گفت : ما اينجا ميمون نداريم ميتوني بري تو پوست ميمون تو قفس تا ميمون برامون بياد, چند روزي گذشت يه روز جمعه كه شلوغ شده بود . پسره توي قفس پشتك وارو ميزد از ميله ها بالا پائين ميرفت . جو گير شد زيادي از رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شيره داد زد كمكکککککککک شيره افتاد روش دستشو گذاشت رو دهانش گفت آبرو ريزي نكن من ليسانس دارم. . .