کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
حاضرم بدون دریافت حقوق و مزایا برم تو تیم ملی بازی کنم.قول میدم مثل مهاجمای تیم ملی بازی کنم همه توپا رو بزنم به سمت کرانه باختری رود اردن!
کوه یخ
نوازشم كن... نترس تنهايي واگير ندارد !
کوه یخ
سرزمین من دخترانی دارد همانند ماه شایدم برگ سبزی بر درخت اما همه آنها فرهادی میخواهند کوه شکن شیرین هایمان بوی تلخ پول میدهند ......... سرزمین من جای باختن های مـُکرَرَ است.......مردان سرزمین من تا پیش از اولین بوسه تا قبل از آغوش نخستین تا شروع تپشهای بیامان دلتنگی تا آغاز قصهای که در گوشت زمزمه می کنند عاشقند اما ..... !!
کوه یخ
حتا اگر حرفی نبود، شمارهام را بگیر و فقط بخند.. وقتی میخندی، زمان میایستد و در زیر پوستام انگار پرندهایست که برای رهایی پرپر میزند
کوه یخ
خوش بحال اون روزا که بهمون میگفتن برنامه ت چیه؟ میگفتیم املا-علوم-فارسی ، اما حالا چی؟ یه همچین سوالی بپرسن درجا دچار یاس ِ فلسفی ِ حاد میشیم!
کوه یخ
هر وقت خاستیم سر و سامونی به خودمون بدیم سکه کشید بالا ینی اگه یکی هم بگن ضرر میکنم
کوه یخ
کوین کارتر عکاس ۳۳ ساله استرالیایی برای عکسبرداری و تهیه خبر از شورش در سودان قحطی زده راهی آن کشور شد. هر ساعت ۲۰ نفر از گرسنگی می مُردند. کارتر، خسته از مشاهده جماعتی که از بی غذایی تلف می شدند به بوته زاری پناه برد. در آنجا دخترک نحیفی را دید که تلاش می کرد خود را به یکی از مراکز توزیع غذا برساند. در حالی که سعی داشت از او عکس بگیرد، لاشخوری در نزدیکی او به زمین نشست. کارتر ضمن اینکه نمی خواست پرنده فرار کند کادر بندی را شروع کرد. به گفته خودش ۲۰ دقیقه انتظار کشید شاید کرکس بالهایش را باز کند. اما این اتفاق روی نداد. کارتر پس از اینکه از صحنه عکس گرفت پرنده را فراری داد. عکاس پس از این واقعه دچار آشفتگی عصبی و روحی شدیدی شد. روزنامه نیویورک تایمز عکس کارتر را خرید و آن را در شماره ۳۶ مارس ۱۹۹۳ چاپ کرد. او به خاطر این عکس برنده جایزه پولیتزر( معتبرترین جایزه عکاسی دنیا) شد، اما چنان دچار تنش های روانی شده بود که سه ماه بعد دست به خودکشی زد.
کوه یخ
درین دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند خیلی دوست دارم .اره با توام
کوه یخ
با آدما بحث نميكنم فقط لبخند ميزنم و سر تكون ميدم خيلي وقته همه دنبال تائيدن ... من تائيد ميكنم
کوه یخ
یه رفیق داشتم از یه شهرستانی، چند ماه پیش بهم زنگ زد گفت یه پولی دارم چکارش کنم، سرم شلوغ بود و فقط به طعنه بهش گفتم پِهن گاو بخر اما ریال نگه ندار امروز بهم زنگ زد تشکر کرد، همه پولش رو رفته بود کود شیمیایی خریده بود، تو چند ماه سه برابر شده قیمتش