کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
تو پیام بازرگانی نشون میده پیره زنه تنها و خسته نشسته، بعد نوهش بهش اساماس میده، از تنهایی در میاد و خوشحال و خندون میشه. بعد میگه: هیچ کس تنها نیست. "همراه اول" پشت سرش تبلیغ نشون میده یارو تولدشه، همه بهش اساماس میدن، ولی داره از تنهایی میپکه! بعد میگه: پیامکها جای خالی شما را پر نمیکنند. "وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی" یعنی همراه اول میرینه، وزارت ارشاد روش پاتیناژ میره
کوه یخ
در زندگی هر دختری یک سوال هست که تا آخر عمر او را همراهی می کند... «حالا چی بپوشم؟»
کوه یخ
بیه...بیه...بیه... [استفاده از روشهای سنتی برای آمدن روز خوب]
کوه یخ
اگه باور داشته باشیم که مادر سرچشمه محبت من باید به خودم حق بدم اینقدر خشک باشم
کوه یخ
همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
کوه یخ
چوبه ي دار برپا مي كنند، بيرون سلولم. 25 دقيقه وقت دارم. 25 دقيقه ي ديگر در جهنم خواهم بود. 24 دقيقه وقت دارم. آخرين غذاي من كمي لوبياست. 23 دقيقه مانده است.... بهتر است حواسم جمع ِ قدم هايم باشد وگرنه پاهايم مي شكند. شش دقيقه ي ديگر وقت دارم. حالا پايم روي سكوست و سرم در حلقه ي دار ... پنج دقيقه ي ديگر باقي است. يالّا، عجله كنيد، چيزي بياوريد و طناب را ببريد. چهار دقيقه ي ديگر وقت دارم. حالا مي توانم تپه ها را تماشا كنم، آسمان را ببينم. سه دقيقه ي ديگر باقي مانده. مردن، مردن ِ انسان، به راستي نكبت بار است. دو دقيقه ي ديگر وقت دارم. صداي كركس ها را مي شنوم ... صداي كلاغ ها را مي شنوم. يك دقيقه ي ديگر مانده است. و حالا تاب مي خورم و مي ي ي ي ي روم م م م م م... (پاهای کثیف اثر شل سیلور استاین)
کوه یخ
رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود منم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده گفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت... بچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کوه یخ
این اتحادی رو که در خاله زنک بازی داریم اگه در همه امور داشتیم وضعمون بهتر از اینا بود