کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
چنانچه موفق شدید به کسی خیانت کنید او را احمق فرض نکنید بلکه بدانید او بیشتر از انچه لیاقت داشتید به شما اعتماد کرد...
کوه یخ
چشم هایم را بشنو دهانم پر از سکوت است
کوه یخ
اینقدری که من دنبال یه پست خوب میگردم تا واستون بذارم، دنبال نیمه گمشدم گشته بودم تا الان چندتا بچه هم داشتم!
کوه یخ
خداوند متعال متابولیسم بدن مار را بگونه ای آفریده است که درطول سال یک ترشح استخوانی ازجنس شاخ بر روی سرخود همانند پینه ترشح مینماید که دارای بیشترین بار مغناظیسی نسبت به سایر اجسام واشیاء است وبصورت تک قطبی است که آن را بنام مهره مار میشناسیم .مهره مار در*مارهای نر* بار مثبت و مهره مار در مارهای ماده حامل بار انرژی منفی هستند که مانند آهنربایی متابولیک و طبیعی دوجفت را بسوی هم جذب می نماید ومقاربت برای ادامه نسل را موجب میشود .اندازه این مهره ها حدودا به قدر 2 عدد لپه معمولی است .بعد از عمل جفت گیری این مهره ها ازسرمارجداشده وبرزمین میافتد اگرفردی بتواند این مهره ها را که متعلق به دو مار جفتگیری کننده را از آن خودنموده و40 روز باخود دارد مغناطیس طبیعی بدن با مغناطیس مهره مار هماهنگ شده وتقویت میشود سپس فرد دارنده بواسطه آن میدانی بمراتب وسیع تر وقویتر نسبت به فرد عادی فاقد مهره مار حول خود ساتع مینماید که آثار بیشماری را برای آن ناشی میگردد.
کوه یخ
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي
کوه یخ
یکی بهم گفت : زودتر زن بگیر برو خونه بخت بهش گفتم : والا بخت ما خودش بی خانمانه و شبا تو جوب میخوابه چطور برم خونش ؟
کوه یخ
پینیوکیو احمق نبود تنها بود ، انسان چوبی که دوستش شود یافت نمیشد. رو به روباه مکار آورد و دوستی با او کرد. شاید اگر کسی حرفش را میفهمید به روباه دل نمیبست. قصه های کودکی همیشه قصه و دروغ نیست !!
کوه یخ
یکی از بهترین عکسهای سال را ببینید زن آشغال جمع کن اهل ایالت نایروبی کنیا که در قبرستان زباله ها در حال مطالعه است. (عکاس: میکا آلبرت آمریکایی)
کوه یخ
روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟ //چشمی به روی هم زد و گفت: که هان! گذشت
کوه یخ
بادی که وزید همه چیز را برد جز یاد تو را که گردگیری کرد!
کوه یخ
با تو ام ... تویی که رفته ای که به خیالَت فراموش شوی شاید! اما بدان آنکه در خاطره ها مانده است به رفتن از دل نمی رود!
کوه یخ
یادم می آید زمانی که هشت سالم بودیکی از تفریحاتم خیره شدن به آسمان و دیدین ستاره ها در شب بود نمیدانم چرا به هر ستاره ای که خیره می شدم بعد از مدت کوتاهی خاموش می شد ! ستاره های پر نور عمر کمی داشتند من هم تصمیم گرفته بودم که دیگر به ستاره های پر نور خیره نشوم خیره هم نشدم تا اینکه پانزده ساله شدم ستاره ای بس پرنور را بین زمین و آسمان دیدم ولی رنگش با بقیه فرق داشت رنگ ستاره آبی بود رنگی شبیه یک رویا ...با خود فکر میکردم این ستاره با بقیه ستاره ها فرق دارد و هیچ وقت خاموش نمی شود ..ولی اشتباه می کردم و نمیدانستم عمر ستاره های که با همه فرق دارند از بقیه کمتر است
کوه یخ
در افق گم شد همه آرزوهایم این تنها فانتزی من بود که پایانش دادی ...
کوه یخ
اصن قضاوت نمیکنم که خوبه یا بد