کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
صبح از سفر سخت زمان می آید زانسوی زمین و آسمان می آید شب را به فراسوی زمین رانده به خشم صبحی که نفس نفس زنان می آید قیصر امین پور "صبتون بخیر"
کوه یخ
دلگیرم از مرزهایی که برای خراب نکردنشان مجبورم دور از تو بایستم !
کوه یخ
قبلنا پسرا بعد از عشق و حال کامل میرفتن دنبال یه دختر نجیب برای ازدواج، الان هم دخترا بعد از تعویض چندین دوست پسر میروند سراغ یک پسر پخمه و احمق جهت عشق و عاشقی و ازدواج!
کوه یخ
چه لذتهای ساده ای به زندگیم بخشیدی . این روزا مشغول هر کاری میشم خرابش میکنم به خودم که میام یه حالی میشم از اینکه هر لحظه فکرم جای تو هر کی کارم داره باید چن بار صدام کنه بعد نیشمو باز کنم ها ها با منی ببخشین اصن اینجا نبودم خب اینو که میدونیم حالا چه مرگته؟ تا بناگوش سرخ میشمو و ...این روزا با خیالت عالمی دارم
کوه یخ
روزی شیخ راهی بلاد هندوستان بشد و به جنگلهای انجا برفت.طوطیان بسیار بر شاخه درختان نغمه ساز و شادان شیخ بفرمود:ای طوطیان میخواهم یکی از شما را به بلاد ایرانیان همی برم و بر مریدانم عرضه کنم جهت پندگیری. لاکن بدانید در سرزمین ما نعمت به وفور یافت شود و آب و دان به کفایت دهم شما را و کلا مشکلی نیست یکی از طوطیان گفت:شیخ.شیخ.شیخ با قیمت دلار چه کنی؟ شیخ در دم دیوانه شد نقل است وی را در معابد هندوها در حال پرستش "گاو" مشاهده کردندی
کوه یخ
بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند بودا لبخندی زد و پاسخ داد :هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن، زنی هرزه ساختهاند . برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش
کوه یخ
راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند... بی هنگام ناپدید میشوند! احمد شاملو