کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
يني مياد روزي كه لايكم رو زير يه post عاشقونه ببينم
کوه یخ
همه رويدادهاي طول روزشون رو اينجا بيان ميكنن من رويدادهاي اينجا رو ميبرم تو طول روز تعريف ميكنم جاي دنياهام عوض شده
کوه یخ
Yeki nist be man bege mage khahar madar khodet avatar nadaran akhe fozuli ta in had
کوه یخ
هر شب ساعت ده كه ميشه به خودم وعده خواب رو ميدم و هر نيم ساعتي يه بار ميشكنمش
کوه یخ
از يه post خوشمون نياد و like كنيم دروغ محسوب نميشه؟ بعد جهنمم داره اونوخ؟
کوه یخ
اتفاقا اكثر دوستام استقلالين همشونم باحال
کوه یخ
عجب دوراهي بين صداي بارون و هندزفري و لهراسبي
کوه یخ
دوستم میگفت: توی سنگاپور یه روز پاییزی از یه دست فروش یه چتر میخره 4 دلار میگفت: فرداش كه بارونی هم بوده از همونجا رد میشده یارو چترارو میفروخته یه دلار میگفت: بهش گفتم دیوونه ای؟ امروز كه همه نیاز دارن. گرونتر چرا نمیدی؟ یارو بهش گفته: اهل كجایی؟ خجالت بكش!
کوه یخ
مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن ، دوستم هم جوگیر میشه کار کنه. بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست ، در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون... خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا و اونایی که هنوز مونده بودن خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم و خواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ، به هر کس یه کم میرسه.... تازه می فهمه چه گندی زده... زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو از آب پر می کنه و میزاره سر جاشون ، دوستم می گفت : باید بودی موقع خوردن آب میدیدی فامیلامونو....همه از آب لوله کشی شفا می خواستن.. !!!
کوه یخ
اسهال دارم مجبورم هر چند دقيقه يه بار برم دستشويي، بابام اومده پشت در دستشويي ميگه : اگه كله ت هم مث شكمت كار ميكرد امسال رتبه يك رقمي كنكور بودي!!!! من با چه رويي از دسشويي بيام بيرون؟