کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
تـــــــــــــــــــو آهسته لبخند می زنی ... من تند تند بال در می آورم !
کوه یخ
خاطره چه چیز عجیبی ست ، گاه مثل شعبده باز از كلاه عكس هایی فوری را بیرون میكشد كه خیال میكردی تا ابد فراموششان كرده ای... تصویر متحرک
کوه یخ
اولین بار ها ...بهترین بارها... آخرین بارها...(تصویر متحرک)
کوه یخ
از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو
کوه یخ
کی حاضر برای رسیدن به هدفش تاوان بده
کوه یخ
وقتی کسی نیست که پسته های ِ خندان تر و فندق های ِ درشت تر و بادام های ِ تُردتر را برای او از آجیل ِ عید سوا کنم و بریزم توی کیفم و فرداش وقتی که حواسش پی جاده است مغزها را کف دستم بگیرم که بخورد ، عید به چه دردی می خورد ؟
کوه یخ
دوسم داشت مثل اون آهنگای خارجی که همیشه گوش میداد ولی هیچی ازش نمی فهمید...
کوه یخ
من اگر دختر بودم دوس داشتم پسر بودم!
کوه یخ
این روزها هوای مرا نداری ، خفه نمیشوی ؟ بی هوای من !