Shahdad
جــام בلــت دωـــت مــטּ بـوב جــامــے ڪـِﮧ پر بوב از شــرآب عــشــق من جرعــہ جرعــہ مــے نوشیـבمو مـωــت مــے شــבَم و בقـآیـــق قَـבم زناטּ از جـآבه زمـــاטּ عبور میــڪـرבن من مـــωـتُ و مــωــت تر بـــہ ::בیــوانگـــے:: وصل میشـבم
Shahdad
این روزها حسی دارم آمیخته با دلتنگـی... بازوانی میخواهم که تنگ در برم گیرد اما نـه هر بازوانی! تنها... حصار آغوش تو...
Shahdad
ایـن شــعرهـــابـــرونــد بــه جــهنّم مــن فقــط دیــوانـه ی آن لحــظه ام که قــــلبت زیــــر ســـرم دسـت و پـــا بزند…
Shahdad
کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آورد برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟ کمی بزرگ میشوم، تنم جوانه میزند فقط دلم یواشکی تو را بهانه می کند اگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک است تو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟؟
Shahdad
زن که بـاشـی … عـاشـق شـوی “چـشـم سـفـیـد” خـطـابـَت مـیکـنـنـد ! راسـت مـی گـویـنـد ... چـشـمـانـَم سـفـیـد شـد بـه جـاده هـایی کـه... “تـو...” مـُسـافـر هـیـچـکـدام نـبـودی...
Shahdad
تو این دنیا از یه نفر که معذرت می خوای، بقیه وامیستن تو صف...
Shahdad
هی فلانی ... من زاده ی تنهاییم.... خدا تو را برای " او " نگه دارد......
Shahdad
من هنوز هم خواب تو را می بینم و سحر مست بوسه هایت دو رکعت نماز عشق می خوانم!
Shahdad
ای عشق، شكسته ایم، مشكن ما را اینگونه به خاك ره میفكن ما را ما در تو به چشم دوستی می بینیم ای دوست مبین به چشم دشمن ما را فریدون مشیری..
Shahdad
دلم تنهاترين دل هاست اينجا كه از دست رفاقت تير خورده دلم با پا خسته لنگ لنگون تنه زخميشو از كوي تو برده قديما مونس و يارش تو بودي ولي حالا دلم تنها ترينه چه خوش بودم به حرف هاي دروغت كه عشق من پناه آخرينه...
Shahdad
بیا قرار بگذاریم که . . . هیچ وقت با هم قرار ی نداشته باشیم ! بگذار همیشه اتفاق بیافتد این طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم ! منتظر ِ یک اتفاق که " تــــو " را به " مـن " برساند ..
Shahdad
من به راستی خسته ام. خسته از دردی که می شنوم و احساس می کنم، خسته از سرگرداني بر روي جاده ها، تنها همچون سينه سرخي در باران. هرگز ياری نداشته ام كه زندگي ام را بي وقفه در كنارش ادامه دهم، هرگز ياری نداشته ام كه به من بگويد ما از كجا آمده ايم، آمدنمان بهر چه بوده و به كجا مي رويم... من خسته ام، خسته از آدم هايي كه با يكديگر بدرفتاري مي كنند. تمام این چیزها مثل خرده های شیشه درون سرم جرینگ جرینگ می کنند. من خسته ام، خسته از تمام دفعاتی که قصد کمک داشته ام اما موفق نشده ام...
Shahdad
گفتم خدایا سوالی دارم؟گفت بپرس ! پرسیدم چرا وقتی شادم بامن می خندند ولی وقتی ناراحتم کسی بامن نمی گرید جواب داد! شادی ها را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی غم رو برای انتخاب بهترین دوست..
Shahdad
روزگاریست که آدمها فقط سقفهای مشترک دارند نه زندگی های مشترک... این یعنی تنهایی....
Shahdad
سرم را شايد در هواي نبودنت گرم كنم !دلم را هرگز............