کسانی که از خود می رنجانیم... مثل ساعت هایی میمانند که صبح دلسوزانه زنگ می زنند، و در میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم، و بعد می فهمیم که خیلی دیر شده..
آیاخدابرای بندگانش کافی نیست؟! نمیدونم این جمله دل توروهم لرزوند یانه! ولی خداییش مایی که همش داریم ازبی وفایی دیگران حرف میزنیم برای خدایی که عاشقمونه چی کارکردیم؟! خدایی که باتمام بی معرفتیهامون، بازهم امیدوارانه وبی منت منتظرمونه... فقط همین...
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن... "دکتر علی شریعتی"