گاهی با خدا رو در رو می نشینی ... چشم در چشم ... نگاه در نگاه ... بی آنکه نیاز باشد حرفی بزنی ... خیره خیره در سکوت می نشینی و تجدید میثاق میکنی ... برای روزی که اگر دوباره زخمی شدی ... اگر دوباره تنها شدی ... اگر ... اگر دوباره پایت به سنگ خورد و زمین افتادی یادت باشد دستهای او تو را رها نخواهد کرد ... و یادت باشد امیدت را از دستهای او برنداری ... .... گاهی باید با خدا رو در رو ... چشم در چشم ... نگاه در نگاه بنشینی... هیلا صدیقی
اصن من خـــر...


13 سال و 17 روز و 11 ساعت و 35 دقيقه قبلخو متوجه نمیشم چی جوری؟؟
بـابا منظورم اینه که این عکسی که گذاشتی متن قشنگیِ!
) استفاده کردی؟؟
: دگمه: دکمه!!
13 سال و 17 روز و 10 ساعت و 49 دقيقه قبلپس چرا از این شکلک(
این شکلک>>
آآآهـــــــــا ببخشید متوجه نشدم...
یعنی همینو بس...
13 سال و 17 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبلخواهش میکنم عزیزم!
همــین و بس ینی چــی؟
13 سال و 17 روز و 10 ساعت و 38 دقيقه قبلببخشیـد متوجه نشدم...
این
که گذاشتم یعنی من جز حرفی که زدم حرفِ دیگه ای ندارم...

13 سال و 17 روز و 6 ساعت و 13 دقيقه قبلچقد ما خنگیـــــم...تازه فهمیــــدم...خخخخخ