دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰

خـــــــــدايـــــــــا خودمو بهت سپردم؛ مـــــــــواظبم بـــــــــاش.... درباره »
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
زن - مجرد
امتیاز: 3612

دنبال‌شدگان

(201 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(371 کاربر)

گروه‌ها

(64 گروه)

بازدید

✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖
✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖

آهاای ادم های ضد نباید شکلک هارا کپی پیست کنید ..حرام است..باید بروید خودتان آیکن طراحی کرده و بعد تصویر(آیکن طراحی شده) پیوستی را با متن همراه کنید

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
sOugand Alone
sOugand Alone

ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم اما پدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند!

و 22 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
1150782_344849185648913_254474026_n.jpg ╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰

@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ گربه شورى که ميگن به اين ميگنا

این ارسال را بازنشر کرده است.
mahsa va
girl-rain-window.jpg mahsa va

داشت دفترمشقشو جمع می کرد...چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی اون برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود...تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش...عدد سه ناگهان اونو از جا پروند. ..بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو... سه هزار تومن میدی؟؟!!بابا سرشو بلند نکرد...باصدایی آروم گفت:فردا یه کم بیشتر مسافر میبرم، سه هزار تومن هم به تو میدم...با وعده شیرین بابا خوابید...صبح زود، رفت کنارپنجره...پرده رو کنار زد... بارون ریزوتندی می بارید...قطره های بارون برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند...بند دلش پاره شد:آخه توی این بارون که مسافر سوار موتور بابام نمیشه...اشک توی چشماش حلقه زد...از پشت پنجره اومد کنار...یک قطره اشک از روی صورتش چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند...!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی ورژن نوکری ...!
علی ورژن نوکری ...!
توسط موبایل در فقط حرفایِ خودم

مامان بزرگم یه حرف قشنگی میزنه ..//میگه : و همیشه هست..! فقط بعضی وقتا ما حواسمون میره پی "ناخوشیا" رو فراموش می کنیم..!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.