داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته :دوست , عشق , محبت و چهار حرفیه... اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ... تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ... اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری به افتخار هرچی پدره . به #سلامتی پدرهایی که بین ما هستن ؛ و به یاد پدرهایی که رفتن !!!!!!!
قسم به اون پسری که عشقش جلوی چشمش اُتو خورد و رفت خونه با صدایی خواب آلود زنگ زد گفت ببخشید عشقم خواب بودم گوشی رو سایلنت بود... قسم به اون دختری که با وعده ازدواج بکارتشو از دست داد و عکس عشقشو تو گوشی رفیق فابریکش دید ... قسم به اون پسری که با عشقش تو [!] بوک ریلیشن زد اما فرداش همون برادرای [!]بوکیش رفتن تو خط طرف .... قسم به اون دختری که هنوز تنهاست چون نتونسته فراموش کنه ... و قسم به اون جفتی که اولین شب بعد ازطلاق رو دارن تنهایی با چشم خیس تو اتاق تاریک و خالی از هم سحر میکنند ... #اینجا#زمین#است ، مطمئن باش که یک روز دوباره همدیگر رو مبینیم ...!!
دو تا رفیق عاشق یک دختر میشن دختره میگه من 2 جام مشروب برای شما میارم تو یکیش زهر ریختم ... هرکس زنده بمونه اون با من ازدواج میکنه ...! رفیق اولی میخوره میگه : به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه ♥ رفیق دومی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه ♥ بعد دختره یه پیک میخوره میگه زهر تو این بود ! میخورم به سلامتی رفاقت این دو رفیق ، كه هيچوقت به هم نخوره .. ♥ به افتخاره همه دختـرهای باوفا و بامرام ♥
آخر واقعیش : ناخدا به اون مرد میگه که خودت آتیش روشن کردی و مارو به اینجا راهنمایی کردی ...!!!
نتیجه اخلاقی : شاید بعضی چیزا رو به ضررمون بدونیم درحالیکه به نفعمون باشن و بالعکس ! : )