(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
دُنـبـال کَـسي نـيستَم که وقـتي ميگـم ميخـوام بـرَم بـگه نـرو کسي رو مـيخوام که وقـتي گـفتم ميـرم بـگه: صَبر کن منَم باهات ميـام تَنــها نــرو .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
هميشه نمي شود زد به بي خيال و گفت: تنهـا امده ام.... تنهـــــــا مي روم... يک وقت هايي شايد حتي براي ساعتي يا دقيقه اي... کم مي آوري دل وامانده ات يک نفر را مي خواهد
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
بَس کــہ بــہ پاے تـــو نشـسـتم ؛ ایســتـادن را از یــاد بُــــرده اَم !
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
اینکه صدایت میکنم و نمیشنوی یک بحث جداست . . . و اینکه بشنوی و جواب ندی یک بحث جدا نیست , یک دنیایه جداست . . .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
ببينمت. . . گونه هايت خيس اســـت . . . باز با اين رفيق نابابت . . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با ;باران ; قدم زدي ؟ هزار بار گفتم باران رفيق خوبي نيست براي تنهايي ها . . . همدم خوبي نيست براي درد ها . . . فقط دلتنگي هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکنــــــد . .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
وقتی عاشقانه هایت بوی رفتن می داد...#این-روزهای-تنهایی-دور-از-انتظار-نبود!