کامیار
عشق را میشه .. توی دستهای خسته پدر و توی چشمهای نگران مادر دید ........نه در دستان یک غریبه...
کامیار
شمام یادتونه وقتی دبستان بودیم زمستونا مامانامون بهمون یه دستمال پارچه ای میدادن که همیشه تو جیبمون باشه. بعد با اون دستمال هزارتا کار انجام میدادیم. میزمونو تمیز میکردیم، کتابامون، کیفمون، کفشمونو اینا رو باهاش تمیز میکردیم. بیشترین استفادش هم دماغ گرفتن بود. صبح یه دستمال مثلا آبی میبردیم بعدازظهر با سبزش میومدیم خونه. تازه بیشتر وقتاهم که میخواستیم دماغ بگیریم یه گوشه از دستمال که کثیف بود میخورد به صورتمون حالمون بهم میخورد. دستماله بوی مارمولک آب پز میداد!!! وقتی هم که.. ععععععع... ععع.... آقا من حالم دا... ععععععع.. حالم داره بهم میخوره. وقتی یادم میاد موهای تنم سیخ می... ععععععع... میشه. من رفتم خدافظ
کامیار
کیا یادشونه وقتی معلم میومد سره کلاس همه صدای گاو خر در میاوردن انگار معلم اومده باغ وحش.یه بار معلم ریاضیمون اومد نامرد دو نمره از همه کم کرد هی یادش به خیر
کامیار
به جان بهبود (شوهر عمه ام) راست میگم!!!!!!!! چند وقت پیش داییم اس داده به مامنم "اگه مداد رنگی داشتی منو چه رنگی میکشیدی؟" منم گوشی شو بر داشتم نوشتم قهوه ای!!!!!! آقا بَلوایی به پا شد که نگو!!!!!!!!! عروسی پسرش بعد صَفَره به ما کارت نداد!!!!!!! دایی با جنبه است ما داریم؟!!!!
کامیار
تا حالا دقت کردین بعضی وقتا تو آینه به خودتون نگا میکنین میبینین چقد خوشگلین ،بعد با گوشی که از خودتون عکس میگیرین ینی شبیه "ععععن" میشه عکسه!