بانوی مشرقی
گفت: حالت را نمی پرسم چون می دانم خوبی، ... عکس هایت همه با لبخندند !! ... . . . . . . . . نمی دانست عکاس که می گوید سیب، من یاد حماقت آدم و حوا می افتم ...
بانوی مشرقی
سنگی در چاه انداخته ام ...چقدر دلم برای 40عاقل تنگ شده است !!!
بانوی مشرقی
سیمین : پدرت اصلا میفهمه که تو پسرشی .. نادر : اون نمیفهمه من پسرشم ، ولی من که میفهمم اون پدرمه !! ( دیالوگ به یاد ماندنی پیمان معادی درجدایی نادر از سیمین ) ♥ به سلامتی همه ی فرزندهایی که توی پیری پدر رو یادشون نرفته
بانوی مشرقی
چشم مانند یک قطعه پیچیده ای از مهندسی است و برخی بر این باورند که این ثابت می کند که خدا در واقع وجود دارد. وقتی عکاس این اثر زیبا از روی بی حوصلگی به سمت سینک ظرفشوئی می رود که از تخلیه آن عکس بگیرد باورش نمی شد که بعد از ظاهر کردن این عکس با یک چشم روبرو شود که به او نگاه می کند.
بانوی مشرقی
برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون بر این باورند که یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت ...
بانوی مشرقی
تا حالا دقت کردی !!!! خدا چند بار دستمونو گرفته ؟؟؟؟؟؟ در حالی که میتونست مچمونو بگیره !!!!!
بانوی مشرقی
تمام گلها به دست انسان چیده شدند تنها گل خشخاش بود که انتقام همه ی گلها را از انسان گرفت...
بانوی مشرقی
می ستایم دخترکی را که تن فروشی نمی کند و هنر می فروشد خواهر هنرمندم پلک چشم من همیشه حجاب توست
بانوی مشرقی
مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی ...؟ گفت: گذشتم
منبع این حرفت کجاست؟
13 سال و 11 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 57 دقيقه قبل