مهم نيست كه شانه هايت تجسم است و آغوشت خيال! همه ی يادت اينجاست ... نگاهت ... صدايت ... خنده هايت ... ديگر چه می خواهم؟ هیچ !!! دستانت را در دستهايم جا گذاشتی ... نگاهت را در نگاهم... و خيالت را در خيالم... و من آرامم ... آرام تر از هميشه ...
حاجی مکه رفتی دور خانه خدا هفت بار دویدی ، سنگ پرت کردی ، خیال کردی دیگه بهشت خریدی ؟ نه ، خدا همین جاست تو همین کوچه.... تو خانه اکبر آقا که بچه هاش شبها شکم گرسنه می خوابن ، خدا تو کعبه نیست تو یه خانه سنگی ، خدا تو چشم همین دختر بچه ای نازیه که پشت چراغ قرمز داره گل می فروشه #از-گروه-نسل-آریا-فرزند-ایران
شبکه پویا داره برنامه ی وقت اذان پخش میکنه رهام زده زیر گریه باب اسفنجی میخوام بهش میگم صبر کن نماز تموم شه میاد.میگه باب اسفنجی رفته نماز بخونه؟ کجا؟فعلا به احترام نماز اول وقت باب اسفنجی ساکت شد