سفر کرده کجا رفتی؟ چرا تنها؟ جرا بی من؟ نگفتی سخته دلتنگی؟ نگفتی زوده این رفتن؟ به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی؟ چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی؟ کجای قصه بد بودم؟ کجای قصه بد کردم؟ نمیدانم…
می گویند حرام است نگاه کردن به چشمانت حد شرعی دارد اگر صدای خنده ام در هوا بپیچد اگر دستانت را بگیرم آنکه احکامم را می نویسد غریزه را می فهمد خطبه را،مهریه را،صیغه را،سند را تو را کور می نویسد مرا لال آنکه آفریدگار عشق را به عشق بهشت می ستاید و بس…
بعضی از پُست ها به دلت میشینن...لایکشون میکنی،اما!بعضی از پُست ها حرفای توان...بی برو برگشت...از عمق وجود میفهمیشون،این پُستارو دیگه نمیشه فقط لایک کرد،بازنشرو میزنی تا بگی منم میفهممش این دردو....!/
نقطه #ضعف-زنانه است که مردت را باتمام وجود ستایش نکنی آخر #غرورست اگر بودنش را نبوسی #خدا را از داشتنش شکر نگویی انتهای بی انصافی ست، اگر #مــــــــرد باشد و مردانه برایش زن نباشی.
هر روز بزرگتر میشویم و دنیا کوچکتر ... و تاریخ همیشه پنج نقطه دارد و پنج انگشت ، و چقد کوچک است این دنیا جایی که حتی برای من و تو ندارد تا با هم زیر یک سقف نان و عشق بخوریم !!!
@ᎯღᎯღᙢ مداد رنگی هایم را می خواهم ! بگذار روی دقیقه های بی رنگت نقاشی کنم مثل آن روزها که گل های سرخ و بنفشه را میان دفتر مشقت می کاشتم ، و عطرشان تمام کلاس را پر می کرد ... ببین دست هایم هنوز بوی گل می دهند ؛ دفتر مشقت را کجا پنهان کرده ای ؟