SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
حـــسـودی میـکنم! بـه آن کـودک خردسالی کـه بـی هیـچ چـشـمداشتـی ، آخـرِ صـفِ دستـه زنـجـیـــر می زند ، کـه شــاید بزرگــتـریـن انگـیـزه اش ، یـک لیـوان شـیـرکـاکـائـو باشد ، نـــه « چـــیــــــــز » های دیـگـر.....
SaMyaR
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست/ گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست/ پرواز عجب عادت خو بیست ولی تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست/ گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست/ رفتی خدا پشت و پناهت به سلامت!!!! بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست!!
SaMyaR
همیشه اشک اونایی که به فکرمون هستن رو در میاریم.. و همیشه واسه کسایی که به فکرمون نیستن اشک میریزیم.. همیشه به کسایی که اصلا به یادمون نیستن فکر میکنیم.. و همیشه کسایی که اصلا فکرشم نمیکنیم به یادمونن.. این حقیقت زندگیه.. عجیبه ولی حقیقت داره..
SaMyaR
باز باران بى ترانه /گریه هایم بى بهانه /مى خورد بر سقف قلبم /باورت شاید نباشد خسته است این قلب تنگم
SaMyaR
روزگار عجیبیست...!!
این روزها انگار که
انسان ها به دست هم پیر میشوند...
نه به پای هم..!!
SaMyaR
ایدل چو زمانه میکند غمناکت/ ناگه برود ز تن روان پاکت /بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند/ زان پیش که سبزه بردمد از خاکت/
SaMyaR
در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند :بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم و امروز در آغوش دیگری نفس نفس میزنند!!!
SaMyaR
اگر یار مرا دیدی به خلوت/ بگو ای بیوفا ای بیمروت /گریبانم ز دستت چاک چاکو/ نخواهم دوخت تا روز قیامت /باباطاهر
SaMyaR
محبت آتشی در جانم افروخت /که تا دامان محشر بایدم سوخت /عجب پیراهنی بهرم بریدی/ که خیاط اجل میبایدش دوخت/ بابا طاهر
SaMyaR
مثله ابر بهار می گریستم به خودم گفتم آبی بنوش شاید رها شوی از این حال خراب افسوس که وقتی لب به لب آب گذاردم یاد لبانت افتادم و اشکانم سیلی به راه انداخت