SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
آرام شده ام؛ مثل درختی در پاییز وقتی تمام برگ هایش را باد برده باشد
SaMyaR
بعضی حرفا رو نمیشه گفت !
باید خورد ...
ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ؛
نه میشه خورد ....
می مونه سر دل ،
... میشه دل تنگ !
میشه بغض ،
میشه سکوت ...
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته... !
SaMyaR
روزهــاے بـارونـے رو خیلے دوست دارَمـ مَعلومـ نمـےشہ مُنتظر تـاکـسے هَستے یا آواره خیابـونـہـا بُخار توے هَوا مـالِِ سَـرمـاست یا دود سیگـار روے گـونہ اَت اَشکـہ یا دونہ هـاے باروטּ ...
SaMyaR
یک دقیقه سکوت!! به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند! به خاطر امیدهایی که به نا امیدی مبدل شدند ... به خاطر شب هایی که با اندوه سپری کردیم! به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد! به خاطر چشمانی که همیشه بارانی ماندند! یک دقیقه سکوت! به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند! بخاطر صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است! بخاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید! یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته!! برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شد! یک دقیقه سکوت به احترام قلب هایی که از سنگ اند! یک دقیقه سکوت! به احترام درک نشدنمان! و یک دقیقه سکوت برای زندگی...!..
SaMyaR
دلم خیلی گرفته بازم گریم گرفته توی بغل دیوار یجا آروم گرفته بازم دیوار، بازم دیوار . .
SaMyaR
چقدر بده که تو میتونی خودتو خر کنی … داغون کنی … بدبخت کنی … اما نمیتونی خودتو بغل کنی ، آروم کنی ، از تنـهـایـی دربیاری … مـــن آرومـــــــم ولـــــی قــانـــونــــاً داغــــونـــــم . . .
SaMyaR
بـــی حـــس شـــده ام از درد! از بغـــــض! فقـــط گـــاهــــی ، خــــط اشـــکــــــی ... می ســـوزانـــد صـــــورتــــــم را !!! بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــی آرومـــــم ...!
SaMyaR
سالها مِی در گلو ریختم تا که رها شوم .. بیاسایم پیمانه ، پیمانه اما این روزها فهمیده ام مِی را باید از دهان کسی نوشید … لب به لب … آرام آرام
SaMyaR
ازتنهایی به میان مردم میگریزم و از مردم به تنهایی پناه میبرم. راست میگفت نیما: به کجای این شب تیره بیاویزم قبای کهنه خود را؟؟
SaMyaR
hoselam sar raft man beram bbye hamegi
SaMyaR
هر وقت توی آب یه آدمی رو می بینم
که سروته وایساده
نگاش می کنم و هرهر می خندم
گو اینکه نبایست اینکارو بکنم
چون شاید توی دنیای دیگه ای
در زمان دیگه ای
در جای دیگه ای
چه بسا درست وایساده همون آدم
و این منم که سروته وایسادم !