SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …
SaMyaR
دلم برای یک نفر تنگ است ....
نه میدانم اسمش چیست ...
نه میدانم چه می کند ...
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم ...
رنگ مو هایش را نمیدانم...
لبخندش را هم ...
فقط می دانم باید باشد و نیست...
SaMyaR
شاید میان این همه نامردی باید شیطان را ستود که دروغ نگفت جهنم را به جان خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد...
SaMyaR
وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند : نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !
SaMyaR
چه دنیــــــای عجیبی استــــــ همه میگوینــــــد،حــــــرف دلتــــــ را بــــــزن امــــــا هــــــر وقت حــــــرف دلــــــم را زدم ، دل همــــــه را زدم !!
SaMyaR
امشب ديوانگى در من بالا زده! نه سکوت نه موسيقى نه حتى سيگار … هيچ چيز و هيچ چيز اين ديوانگى را تسکين نمى دهد جز عطر تنت لعنتى …
SaMyaR
یادت باشد ،دلت که شکست سرت را بالا بگیری. تلافی نکن. فریاد نزن. شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته ، گوشههایش تیز است. مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...
SaMyaR
دلتنگم! برای کسی که مدتهاست، بی آن که باشد، هـر لحـظه، زنـدگی اش کـرده ام !
SaMyaR
دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت : “خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم”