SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟” شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی” مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
SaMyaR
زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم. ولي نياموخت چگونه سرازيرش كنم. زندگي به من آموخت چگونه دوست داشته باشم . اما نياموخت چگونه فراموشش كنم. اگر انسان زندگي را دوست داشت هرگز در آغاز تولد نمي گريست
SaMyaR
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
SaMyaR
بايد یکیو تو زندگیت داشته باشی که فاصله ی "دلم تنگ شده" و "دارم میام دنبالت" بیشتر از چند ساعت نباشه
SaMyaR
همیـــشه نمیــــشه زد به بــی خیالی و گفــــت : تنــــــــــها اومدم و تنـــــــــــها هم میرم یـــــــــه وقتایی شـــــــــاید حتی برای ساعت یا دقیقه ای کــــــــم میــــــــــاری دل وامـــــــــوندت یکی رو میخواد که عاشـــــــــــقونه دوسش داری !!!