SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
خاطره ها را رشوه میدهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !
SaMyaR
آنقدر میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند که این روزها با حرف هایمان هم ، آدم می کشیم . . .
SaMyaR
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه
SaMyaR
من نه عاشقم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من...من خودم هستم وتنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد
SaMyaR
نبردی از وفا یک ذره بویی به هر ساعت شوی مایل به سویی فقط یک نکته میگویم قبول کن عزیزم واقعا بی چشم و رویی !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * دلم را مبتلایت کرده بودم خودم را خاک پایت کرده بودم
SaMyaR
سی ان ان همین الان اعلام كرد كه : نيروگاه اتمي بوشهر و مركز غني سازي اصفهان تا 24 ساعت ديگه توسط جنگنده های هوایی ناتو به طور كامل هوا ميره، نیيدوني تا چوجا ميره ، من اين توپو نداشتم مخشامو خوب نفشتم ، بابام بهم عيدي داد يه توپ قلقلي داد
SaMyaR
ﻻﺯﻣﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﺎﮎ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺑﺮﺍ ﺍﻭﻥ ﯾﻪ ﺧﻂ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻋﻤﺮﺍ ﻭﺍﺭﺩﺵ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻫﻮﺭﺕ ﮐﺶ ﺗﻌﺒﯿﻪ ﮐﻨﻦ … ﺍﯾﻦ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍ ﺩﺍﺭﻥ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ! . .
SaMyaR
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: `نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند`. تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست. تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود". شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.... آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟" پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند
SaMyaR
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی ! می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان … کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم . روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم . کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند . روباه دهانش را باز باز کرد . کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکۀ بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی. روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال . خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد . روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود ! کلاغ گفت : کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند
SaMyaR
چتر اولین روز بارانی را به خاطر داری ؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم .. دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود .. و سومین روز چطور ؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد. و چند روز پیش را چطور ؟به خاطر داری ؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم… فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو
SaMyaR
راننده اسکناس مچاله را از من گرفت و پرسید: یک نفرید؟ مکثی کردم و بی حوصله گفتم: بله آقا...خیلی وقته...ناراحت
SaMyaR
من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است من که گفتم اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
SaMyaR
بابا گفتن ابــــروی کلفـــت مُده
نه اینکه کل پیشونی رو ور دارن موکـــت کنی!
والا با بعضی از این دخترا وقتی صحبت میکنم
یه لحظه فکر میکنم دارم با کیوی صحبت میکنم…
ابرو ساختن عرضش از اتوبان تهران کرج بیشتره لامصب
SaMyaR
گشت ارشاد رو به دختر : این اقا پسر چکارتونه ؟ دختر: هیچی گشت ارشاد: یعنی چی ؟ دختر: هیچی بابا واسم شارژ میخره رانندمم هست فکر میکنه دوست پسرمه