دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mahmood
امتیاز: 1

دنبال‌کنندگان

بازدید

افشين صادقي
افشين صادقي
توسط موبایل

اگه خوشتون اومد لطفا نظر بدهید. * دو پیرمرد * دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگربودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود،خسرو هر روز به دیداراو میرفت.یک روز خسرو گفت: «بهمن جان،ما هر دو عاشق فوتبال بودیم سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم.لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.»بهمن گفت: «خسروجان،تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم» چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو .... خسرو گفت: کیه؟ منم، بهمن.تو بهمن نیستى،بهمن مرده! باور کن من خود بهمنم..تو الان کجایی؟بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمیهایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست.و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بها