سلام.بیاین دعا کنیم واس کم شدن #شر ""اون کسی ک فقط برای اینکه دیگران رو #غمگین کنه نوشته غم انگیز مینویسه و اصن نمیدونه عشق چیه و تا یکی بهش میگه #خداحافظ میاد و جو دنبالر رو اونقدر خراب میکنه ک نمیشه اصن نفس کشید"" ...و آرزوی موفقیت دارم برای اون کسی ک از خلاقیت خودش( نه از دکمه ctrl +V و ctrl +c ) استفاده میکنه تا دنبالر رو یه سایت برا رفع خستگی و شاد کردن مردم بکنه....از طرف محمد.
خیلی شیک و مجلسی لقبم رو انداختم تو سطل آشغال...اگه #بامعرفت بودیم،ک وضعمون این نبود...این لقبم مال قبلنا بود...اون موقع دنبالر #فرق داشت...همه به یاد هم بودن...الان هر کی واس یکیه،البت بد هم نیس...همه خوش و خرم...ب هر حال،همین محمد ساده بودن رو بیشتر دوست دارم
یکی از حزن انگیزترین و در عین حال حماسی ترین لحظات فکه، ماجرای گردان حنظله است؛ 300 تن از
رزمندگان این گردان درون یکی از کانال ها به محاصره ی نیروهای عراقی در می آیند. آن ها چند روز و
صرفا با تکیه بر ایمان سرشار خود به مبارزه ادامه می دهند و به مرور همگی توسط آتش دشمن و با
عطش مفرط به شهادت می رسند.
سعید قاسمی که در عملیات والفجر مقدماتی، مسئولیت واحد اطلاعات و عملیات لشکر 27 محمد
رسول الله (صلی الله علیه و آله) را بر عهده داشت از سرنوشت گردان حنظله می گوید:
ساعت های آخر مقاومت بچه ها در کانال، بی سیم چی گردان حنظله حاج همت را خواست. حاجی آمد
پای بی سیم و گوشی را به دست گرفت. صدای ضعیف و پر از خش خش را از آن سوی خط شنیدم که
می گوید: احمد رفت، حسین هم رفت. باطری بی سیم دارد تمام می شود. عراقی ها عن قریب می
آیند تا ما را خلاص کنند. من هم خداحافظی می کنم.
حاج همت که قادر به محاصره ی تیپ های تازه نفس دشمن نبود، همان طور که به پهنای صورت اشک
می ریخت، گفت: بی سیم را قطع نکن... حرف بزن. هر چی دوست داری بگو، اما تماس خودت را قطع
نکن. صدای بی سیم چی را شنیدم که می گفت: سلام ما را به امام برسانید. از قول ما به امام
بگویید: همانطور که فرموده بودید حسین وار مقاومت کردیم، ماندیم و تا آخر جنگیدیم