abisefid(امیر)
" آیــــنه " با تـــو ام . . . محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده تـــا / بدانــــند / دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند کـــوتاه نیــــست گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!!
abisefid(امیر)
کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
abisefid(امیر)
وقتی نا امید شدی بدون که شیطان بین تو و خدا قرار گرفته... در حالیکه خدا با علاقه و عشق تمام به تو نگاه می کنه شیطان از حسادت به گریه میفته اما نه این پایان ماجرا نیست شیطان نمی خواد تسلیم شه پس تو دلت نجوا می کنه ...
abisefid(امیر)
من نمی دانم چیست... « آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست ؟؟ » .............. و مرا می شکند ، می سوزد. ....... و چنین زود به هم می ریزد . نکند باز من عاشق شده ام؟؟!!
abisefid(امیر)
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید کوزهیی دادمت ای تشنه، مگر یادت نیست؟ تو که خودسوزی هر شبپره را میفهمی باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دلریختگان چشم نداری، بیدل آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
abisefid(امیر)
دیگر هوای برگرداندنش را ندارم… هرجا كه دلش می خواهد برود … فقط آرزو می كنم … وفتی دوباره هوای من به سرش زد… آنقدر آسمان دلش بگیرد كه با هزار شب گریه چشمانش باز هم.....آرام نگیرد …!!!
abisefid(امیر)
تو را یکبار دیدم در شبی سرد و زمستانی به سویم آمدی آهسته ، با تردید ، و از تنهائیت با من سخن گفتی خیابان های باران خورده هم آن شب گواه صادق احساس ما بودند ولی اکنون از آن شبها چه باقی مانده آیا جز غم و تنهایی و حسرت تو را یکبار دیدم در شبی سرد و زمستانی ولی گویی برای من برای`پسر غمگین شهر تو تمام فصل ها فصل زمستان است و میترسم همیشه این چنین باشد
abisefid(امیر)
چرا غمگینی ؟..... سكوت كدامین حصار به این روزت كشانده ؟ ........باز هم فصل خزان مرا ." تو بهاری ؟....... نیمه شب چشمانت چرا بارانی ست ؟ ......چقدر این سر خسته ام زانوانت را دلواپس است....... چقدر موهای سیاهم دستانت را خواهش است........ نمی دانم این بار به چه امیدی...... در حاشیه دستانت به انتظار بمانم ؟ .....شاید بروم به نا كجای فریاد.. به نا كجای عشق..... به ناكجای حسرتهای باطل و بیهوده .........بروم یا نروم !!؟
abisefid(امیر)
دل من تنگ تو است صندلیهای حیاط پر برف دیشب … و تو کی می آیی؟ که شود آب همه برفهایی که نبودت را فریاد زده !
abisefid(امیر)
من بودم; تو و یک عالمه حرف… و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد…
abisefid(امیر)
میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه حالا من با این هدیه ی قشنگ تو چیکار کنم!؟
abisefid(امیر)
با تو از عشق میگفتم از پشیمانی و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!... در جواب صدایی بی وقفه می گفت: "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!"