«اگر پروردگار لحظهای از ياد میبرد که من آدمکی مردنی بيش نيستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرجه(فرصت) به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم. به احتمال زياد: اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همهی آنهايی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردايت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهميت نخواهد گشت.
دلم ميان اين همه آدم . . . فقط کمي . . . سادگي مي خواهد . . . و دلم کسي را مي خواهد که نپرسد : "حواست به من هست ؟ " فقط بيايد با اندکي نگاه . . . آرام بگويد: "حواسم به تو بود !"**