afsaneh
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود (صادق هدایت)
afsaneh
وقـتی تــــــو بـا مـنی .... تـرافیـــک میتونه زیباترین مکــــــث عالـم باشــه
afsaneh
همه ی شعرهام کوتاه شدند ... بسکه درد و بلات را توی سرشان زده ام
afsaneh
رفیق لحظه های من ... دلم برای عاشقانه هایم سخت تنگ ست ... میان کدامین سطرشان گم ات کرده ام !! که هرچه می نویسم پیدا نمی شوی...؟ . . .
afsaneh
طـو را بـآ طـ دستهــ دآر مـینـویـسم طو بــآ همهــ فــرق دآریـــــ!
afsaneh
یادت ،
در دموکراسی خاطراتم سلطنت می کند ...
afsaneh
افسانه ها را رها کن! دوری و دوستی کدام است؟ فاصله هایند که دوستی را می بلعند! تو اگر نباشی ... دیگری جایت راپرمی کند به همین سادگی!!!
afsaneh
نمی خواهم وقتی مردم به احترامم یک دقیقه سکوت کنی...!!! اکنون که زبانت نیش دار است ... دهنت را ببند...!
afsaneh
تَنهایــــ ـــ ـی ذره ذره خودی نِشان می دهَــــــد .. وقتی تو آن قدر کـَم پیدایی کــــه سَنگینی روزگارَمــــــ ـــ ـ را مورچه ها به کـــول می کِشنــــ ـــ ـد و من تماشایشان می کنمـــــ ــ ـ ...
afsaneh
چــه دمــدمــے مـزاج شـده احـساســم گـــاهـے آرام . . . گـــاهـے بــارانـے . . . چه بـے ثـبـاتــم بـے تـ ـ ـو!!!!
afsaneh
کــــــاش تلــخی های زندگی کمــــی الکل هم داشت!
شــــــاید مستـــــــمان میکرد و نـــــــوش میگفتیم...!
afsaneh
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو! دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی، قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم. زنده یاد سیمین دانشور