پسری دختر زیبایی را دید و شیفته اش شد چند ساعتی با هم در خیابان قدم زدند ناگهان بنز گران قیمتی ترمز زد دختر گفت : خوش گذشت اما دیگر نمیتوانم به پیاده رفتن ادامه دهم . هنگام سوار شدن راننده گفت : ببخشید من راننده آقا هستم لطفا پیاده شوید...n
@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* چه قــدر دلم تمام شدن می خواهـد ... از آن تــمام شدن هایــی که بشــود نقــطه سرِ خط ... و آنگـــاه دیکــته تمــام شـود ! و من دیگــر آغـــاز نشــــوم ... نمی آیی؟؟؟؟؟؟؟