قلم در دست گرفتم و بر دفتر دلم
نوشتم یار رفت ، فقط خاطره ای از یار ماند
حالا اینجا من جامانده در خود ...
به تو می اندیشم
من کاسه ترک خورده لبه طاقچه نیستم
من آن گلدان پشت پنجره ام
که خشکیده ام از بی آبی احساس تو
کجاست آن شعرهای رو به زوالم
تا باز از آمدن یار بگویم
آنقدر بگویم ، بگویم تا زبان دلم آرام گیرد
شاید بتوانم نبودت را از یاد ببرم
اما آخر مگر می شود خاطره جاودانه بر دلم را
آن " لبخند " زیبایت را از دفتر دلم پاک کنم ...
سهم من از نبودنت شاید این بود
تا هستم در " حسرت " بودنت بمانم
اما تو ای خوب من ...
چشمان خیسم را به آسمان بی کران عشق می برم
شاید امشب بارانی ببارد ...
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 28 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبل