#عکس رو وقتی هنوز خیلی بچه بودم گرفتم مامانم واسم یه دوربین معمولی خریده بود منم ذوق داشتم از هر چیزی که میدیدم عکس میگرفتمموقعی که این عکس رو گرفتم یه احساس خیلی خوبی بهم دست داد حسی که وقتی الانم اگه یه عکس خوب بگیرم بهم دست میده... با اینکه سالهای زیادی از وقتی که این عکس رو گرفتم میگذره اما هنوزم یه حس قشنگ بهم میده حس اینکه پشت این دیوار سنگی زندگی های قشنگ و کم دغدغه ای جاریه......حس اینکه اگه از اون نردبون برم بالا برم پشت دیوار منم یه زندگی اروم خواهم داشت....
واقعا دقت کردین هم ِ چی #قدیم شیرین تر بود ... یادتون ِ روزه میگرفتین دوم ِ راهنمایی بودیم اذان ساعت ِ 4.30 بعداظهر میگفت . ساعت 4.30 تا از مدرسه میرسدی خونه اذان هم گفته بود .... اصن منظورم این نیست که الان بد شده نه ... خب اون موقعه آسونتر بود خب ... اما یادم ِ قدیما #دوست-داشتن ِ ی ِ مزه دیگه داشت ... #واقعا ی ِ جور دیگه بود ... #پدر-مادرامون یادتون ِ چقدر شیرین همدیگر رو #دوست داشتن ... ای جان ....!.!.!
از تو حیاط یه صداهای ِ خفنی میومد که نگو !!! رفتم دیدم دو تا #گربه رو دیوار روبرو هم واستادن ، فکر میکردن #ببر هستن یا یوزپلنگ یه #صدایی میدادن که نگو ... منم فرصت رو غنیمت شمردم ، #اژدها شدم یک فریاد خفن از اعماق ِ درونم کشیدم ، طفلکی ها به سرعت ِ باد فراری شدن داشتم به خودم میگفتم این دو تا واقعا دیگه این ورا پیدا نمیشن در همین حال سرم رو به سمت ِ نصف نهار ِ مبدا چرخوندم دیدم #دختر ِ همسایه ِ طبقه بالا یعنی روبرو با حیرات فروان صحنه رو نگاه میکرده و نیشخند زد و رفت ... و این قصه ِ چند مین پیش بود
ی ِ دوست دارم که تقریبا سه سال ِ باهم هستیم ... امروز بعداز 3ماه تلخی ی ِ اس ام اس خوشگل داد و روح ِ خودم و گوشیم رو شاد کرد ... اما جالبیش اینجاست انگار خبر داشت بعدش من زنگ میزنم ، #خاموش کرده بود !!! یعنی اینقدر من مزاحم ِ این دوستا طفلکم میشم که بعضیاشون فراری میشن !!! اما خب #خوشحالم کرد ... : ) یه مدت بهش زنگ نمیزدم با خودم گفتم بببینم بهم سر میزنه که بالاخره سر زد ... هنوزم مث ِ قدیما شیرین ِ برام و #شخصیتش رو دوست میدارم و #خودش رو ...
#یادش بخیر ی ِ تلویزیون سیاه سفید داشتیم با چه شوق و ذوقی نگاهش میکردیم ... بعدش میرفتیم تو کوچه میخواستیم همون حرکات رو انجام بدین اما در نهایت ِ باور به جفتک زدن با توپ ختم میشد !!! داداشم میشد #کاکرو ، منم یا میشدم سوباسا یا بیشتر ِ وقتا میشد این دروازه بان ِ سوباسو بود کلش میخورد به تیرک خون میشد یه کلاه ِ قشنگ هم داشت آره خب همون، منم یه کلاه مث اون گرفته بودم دیگه اصن فکر میکردم خودشم تو اون زمین-های خاکی یا آسفالت شیرجه میزدما . یادش بخیر یه زمانی شدم بهترین دروازه بان محل . هعی اما این روزا کوچه دیگه کوچه نیست پر شده از در و دیوار ساختمونهای ِ بلند . هعی کجاست این #لونه ... کجاست اون زمین ِ بازی ...
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 58 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 38 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 17 روز و 6 ساعت و 35 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 22 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 18 دقيقه قبل