امروز صبح واسه تمدید دفترچه بیمه #مهدیه کوچولو ، فرشته عمو رفته بودیم تامین اجتماعی . بعد از دو بار پاسکاری ، بعضی از این منشی های به قول خودشون همه کاره ... بالاخره قضیه به اینجا ختم شد ، که تو اداره اصلی منشی دوم برگشت گفت : آقا این دفترچه دیروز صادر شده ، همکارمون تو اون شعبه اشتباه کرده ، شما رو فرستاده اینجا ... همونجا داغ کردم : ) برگشتم گفتم : خانم محترم اشتباه همکار شما یعنی نیم ساعت دوباره من تو این شلوغی به عقب برگردم ... دست این دخترم الان شکسته است ، من این دفترچه رو الان میخوام ... : ) . سعید بابای مهدیه اومد پیشم میگه آروم باش مهدیه که الان حالش خوبه دفترچه رو واسه فردا لازم میشه که گچ دستش رو وا کنیم : ) اما خانم منشی رفت و بالاخره دفترچه جدید رو آماده کرد ،ازشون گرفتیم و برگشتیم ... تو راه همش با خودم فکر میکردم چقدر خوب ِ آدم ، همیشه مراقب ِ عزیزانش باشه ، اما حیف که بعضی وقتا نمیشه ... !
از قصد خطاب ندادم بهشون که کسی دلخوره نشه ، اما آبجی با این دوستا ، دوست باش ... تا جایی که من دنبالر میام و ی ِ شناخت کوچولو ازشون دارم و پستهاشون رو میخونم . دوستای ِ خوبی برات هستن : )
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 43 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 29 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبل