ahmad dastan
تنهایی در تنهاترین لحظات عمرم ... دلم گرفته ...
ahmad dastan
از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست ... از شمع رخت محفلش افروختنی نیست
ahmad dastan
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل .. اسیر نفس شیطانی چه حاصل
ahmad dastan
هر ذره که در خاک زمینی بود است ... پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است ... گرد از رخ نازنین به آزرم فشان ... کان هم رخ نازنینی بوده است ...
ahmad dastan
تا که بودیم نبودیم کسی ... کشت ما را غم بی هم نفسی ... تا که رفتیم همه یار شدند ... خفته ایم و همه بیدار شدند ...
ahmad dastan
ذر این عید غمین را هم ببین ... بگذر از این بارگه این را ببین ... در گذرگاه زمان بنشین دمی ... عارف گم گشته حالت را ببین ... مست و مستورم و ز اینجا میروم ... باری این قلب شکسته از زمانت را ببین ... تو ببین این مردم امروز را ... از زمانت پر خجل گرددی ؛ زمانت راببین !! ... پاسخ من تنگ گشته در کلام مردمان ... باری این راه و روش را نیک بین ...
ahmad dastan
دوای درد بی درمان تویی تو ... هه وصل و همه هجران تویی تو ...