یارو حسابی خسته شده بود. از راننده تاکسی پرسید: آقا چند میگیری منو برسونی به راه آهن؟ راننده گفت: ۱۰۰۰ تومن. یارو پرسید: چمدونامو چند میگیری؟ راننده گفت: هیچی. یارو هم گقت: قربون دستت، پس چمدونام رو ببر، من خودم پیاده میام.
یارو عینک دوددی زده بود، پسرشو دید، یکی زد تو گوشش. پسر گفت: واسه چی می زنی؟ باباش گفت: این وقت شب اینجا چی کار میکنی؟ پسره گفت: بابا عینکت رو بردار. باباش عینکش رو برداشت و دوباره زد تو گوشش. پسر گفت: دیگه چرا میزنی؟ باباش گفت: از دیشب تا حالا این جا چه غلطی می کنی?
حضرت آدم شاکی میره پیش خدا میگه: خدایا یه چیزی به این حوا بگو، خیلی منو اذیت میکنه. خدا میگه: چی شده؟ این دفعه چی کار کرده؟! میگه: هیچی بابا، همه شورتهای منو برداشته باهاشون دلمه درست کرده!
دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!
دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!
دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی …
دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و خاله و عمه ت هستن
دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!
دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!
دختر بودن یعنی دخترو چه به رانندگی؟
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی!
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن!
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه!دختر بودن یعنی ببخشید میشه جزوه تونو ببینم؟!
دختر بودن یعنی به به خانوم خوشگل….هزار ماشالااااااا…
دختر بودن یعنی برو تو ، دم در وای نستا!
دختر بودن یعنی لباست ۴ متر و نیم پارچه ببره!
دختر بودن یعنی خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم!
دختر بودن یعنی کجا داری میری؟!
دختر بودن یعنی تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم!
دختر بودن یعنی کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟!
دختر بودن یعنی خیلی خودسر شدی!
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس کشیدن!
دوست داشتن از عشق برتر است.عشق ۱جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خوداگاه و از روی بصیزت روشن و زلال است.
عشق بیشتر از غریزه اب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است ولی دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که ۱روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با او اوج میگیرد...
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل هل وعبور سال ها بر ان اثر میگذارد اما دوست داستن در ورای سن و زمان و مراج زندگی میکند و بر اشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست...
عشق طوفانی و متلاطم است اما دوست داشتن ارام واستوار و پروقار و سرشار از نجابت است...
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد و تنها با بیم وامید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند اما دوست داشتن با این حالات نا اشناس دنیایش دنیای دیگری ست....
عشق میان ۲بیگانه جرقه می زند چون در تاریکی است یکدیگر را نمیبیند پس ار انفجار این صاعقه است که د رپرتو روشنایی ان چهره یکدیگر را میبینند و ایکچاس که گاه پس از جرقه زدن عشق عاشق و معشوق یکدیگر را میتوتنند ببینند و میبینند که یکدیگر را نمیشناسند....
عشق با شک الوده است و دوست داشتن سرا پا یقین است....