!L@
یه تکه سلام ، دو فنجان مکث و یک لحظه سکوت به احترام نام قشنگت .
!L@
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ، تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ، تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ، تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .
!L@
مهربان من ، آهنگ حضورت آنچنان لطیف و شاعرانه است که من را مدهوش می کند ، تو تنها چیزی هستی که برای من ارزش فکر کردن را داری ! نمی دانم چقدر از شهر من دوری اما همه جا حست می کنم ، می شنومت ، تو تکرار همیشگی عشقی و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم و دیگر هیچ
!L@
دیروز به جرم بالا رفتن از قلبت دستگیر شدم ، میای بگی دزد نیستم ، ساکن قلبتم ؟
!L@
بادکنک دلتنگیم پر شده از هوای تو ، پیام ندی می ترکه خونش میفته پای تو !
!L@
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم برد ، چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ ، رقص باران را در کلام مترسک به ریشخند گرفته اند .
!L@
با تمام فقر هرگز محبت را گدایی نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن ، مسلما آنچه که به دست می آید عشق و محبت نخواهد بود .
!L@
آتش عشق تو در سینه نهفتن تا کی ؟ / همه شب در غم هجر تو خفتن تا کی ؟ / طعنه ز اغیار تو ای یار شنفتن تا کی ؟ / روی نادیده و اوصاف تو گفتن تا کی ؟
!L@
من از خدا خواستم نغمه های عشق مرا به گوشت برساند تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی که سایه ام به دنبالت است تا هرگز نپنداری تنهایی ولی اکنون تو رفته ای ، من هم خواهم رفت ، فرق رفتن تو با من این است که من شاهد رفتن تو هستم .
!L@
باز هم قلبی به پایم افتاد / باز هم چشمی به رویم خیره شد / باز هم در گیر و دار یک نبرد / عشق من بر قلب سردی چیره شد .
!L@
من به مردی وفا نمودم و او / پشت پا زد به عشق و امیدم / هرچه دادم به او حلالش باد / غیر از آن دل که مفت بخشیدم .
!L@
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیره بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده ؟ گفتم اگه بارون نیاد چی ؟ گفتی اگه چشات بباره ، آسمون گریش میگیره ! حالا من دارم گریه میکنم و آسمون نمی باره ، تو هم اون دور دورا ایستادی و به من من میخندی !
!L@
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی ، اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال ، عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد .
!L@
دیوارها اگر چه متهم به ایجاد فاصله هستند ، اما این دستان دیوار ساز ما است که تبرئه می شوند .