!L@
بی تو دنیا رنگی ندارد ، خنده با من انسی ندارد ، بی تو هر قد شعری سرودم ، واژه واژه معنا ندارد ، بی تو یعنی یک آه خاموش ، سهم عشقم سعدی ندارد ، بی تو یعنی یک روز بی تاب ، از فراقت پایان ندارد ، بی تو طیف تاریخ عمرم ، یک خیال و رویا ندارد ، ابرهای قلب شکستم ، جز بیابان دریا ندارد ، کاش می شد بودی کنارم ، گرچه آهم سودی ندارد ، بوسه می دادی نغمه ام را ، چون که شعرم نائی ندارد .
!L@
تو که پاتوق شب هایت کافی خیال من است ، تا به حال خیال مرا در برهوت دیده ای ؟
!L@
تواناترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند ، شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد .
!L@
ای کاش پنجره صدامان بکند ، بی پایه ترین شرم رهامان بکند ، می ترسم از اینکه هر دو عاشق باشیم ، آنوقت سکوتمان جدامان بکند .
!L@
من اگر پسر نفرین شده اندوهم ، یا که از نسل گلی هرزه میان کوهم ، تو همان آدمک چوبی پیمان شکنی ، که فقط لایق آتش زدنی .
!L@
من همان قاب تهی خسته و بی تقصیرم که برای تو و تصویر دلت می میرم .
!L@
بین آنچه از عشق روی چوب درخت کاغذها می سراییم و آنچه عمل می کنیم خیلی فاصله هست ، پس بیایید عشق را روی چوب درخت عمل بسراییم تا هیچ فاصله ای نباشد .
!L@
ابرهای بارانی چشمانم از بس باریدند ، همچون چاه چشمان عروسک هاییم خشکیدند . پایان جدایی کجاست .
!L@
اشک هایم را برای چشمانم می نویسم ، چشمم می خواندش و دلم گوش می دهد و قدری آرام می گیرم ، پس هنوز هم چاره ای هست که دوری ات را تحمل کنم ، تا اشکی هم نباشد خدا بزرگ است .
!L@
میثاقش را دوست دارم اما از باورش می ترسم ، صداقتش را دوست دارم اما از باورش می ترسم ، دلتنگیش را دوست دارم اما از جداییش می ترسم ، نگاهش را دوست دارم اما از اندیشه اش می ترسم ، نامه هایش را دوست دارم اما از پشت نامه هایش می ترسم ، من او را دوست دارم اما از ابرازش می ترسم چون که از غرورش می ترسم .
!L@
هروقت می بینمت اروم آرومم ، وقتی نمی بینمت قلبم می لرزه ، وقتی صداتو نمیشنوم دلم تنگ تنگ تنگ ، ولی چون دلتنگ توام برام شیرینه .
!L@
در سحرگاهی که میگردد افق رنگ شراب ، یا که میلغزد به نرمی عکس نیلوفر در آب ، نازنینا آن زمان نقش تو می یاید به یاد .
!L@
دوسش داری ؟ بهش بگو ، منتظرشی ؟ بهش بگو ، شبا به خاطرش نمی خوابی ؟ بهش بگو ، اما هیچ وقت بهش دروغ نگو .
!L@
از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر که جای خالی حضور تو را به رخ دلتنگی هایم میکشد .
!L@
کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می پوشیدیم ، اما حالا چی ؟ حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه !