!L@
هرکس گذشت از نظرت ، در دلت نشست ، تنها گناه آینه ها زود باوریست .
!L@
مرا از یاد می توانی ببری اما از خاطر من نمی توانی بروی .
!L@
باید که مهربون بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست .
!L@
تو نمی دانی و ای کاش ندانی هرگز که چه سخت است نشستن به تماشای چنین تصویری که تویی که گل من بودی و من کاشتمت ، در دل باغ دگر می رویی و می گویی که ز من یاد مکن ، یا دمی هم حتی دل غمگینت را به گلت شاد مکن ، چون تو گفتی بر چشم به سراغ تو نمی آیم و در سینه تو را می بویم که تو در باغ جدیدی که در آن جای خواهی شد شاد و خرم باشی .
!L@
دل را چو به درد عشق افسون کردم ، از شهر نهاد خویش بیرون کردم ، چون راز و نیاز هر دو معجون کردم ، آنگاه دوای دل پر خون کردم .
!L@
درست مثل یک جزیره از همه طرف به تنهایی محدودم و چشم به راه یک کاشف .
!L@
این همه خونی که دنیا در دل ما میکند ، جای ما هرکس که باشد ترک دنیا میکند ، هر زمان که گویم فردا ترک دنیا میکنم ، تا که فردا میرسد امروز و فردا میکنم .
!L@
هرگاه خبرهای بد را به عنوان یک نیاز به تغییر و نه یک خبر منفی پذیرفتید ، شما از آن شکست نخورده اید ، بلکه چیزهای تازه ای از آن آموخته اید . (بیل گیتس)
!L@
پاییز می آید ، زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم ، پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ، بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر ، شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد .
!L@
هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود ، این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان .
!L@
یه من به تو یه فاصله ، نه نشد ! بی من یه تو یه فاصله ، نه نشد ! بی تو یه من یه فاصله ، بازم نشد ! یه من یه تو بی فاصله ، حالا شد !
!L@
فقط دریا دلش آبی تر از من بود ، و من از دریا ، دلم دریا ، فقط این را ندانستم ! چرا گشتم چنین تنها تر از تنها ! به هر آبی شدم آتش ، به هر آتش شدم آبی ، به هر آبی شدم ماهی ، به هر ماهی شدم دامی ، به هر نامحرمی ساقی ، به هر ساقی می باقی و تو این را ندانستی ! چرا گشتم چنین عاصی ؟
!L@
یک سلام از بی کسی تقدیم تو ، از دورن کوچه ی دلواپسی تقدیم تو ، هستی من گرچه ناقابل ولی تقدیم تو ، یک سبد گل های ناز اطلسی تقدیم تو .
!L@
دوست داشته باش و زندگی کن ، زمان همیشه از آن تو نیست .