!L@
دنیا به من نیاموخت در غیابت صبور باشم اما وفا به من آموخت که فراموشت نکنم .
!L@
در زندگی محتاج دو چیز باش ، قلبی که دوستش داری و قلبی که دوستت داره .
!L@
گاهی آدم میشکنه ، زخمهایی هست که تقصیر هیچکس نیست ولی جاشون میمونه تا ابد .
!L@
گاهی وقتها سکوت فریاد معرفت است ، گرچه ساکتیم ولی به یادتیم .
!L@
نبودی تا ببینی گه چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی .
!L@
آرزو دارم شبی عاشق شوی / آرزو دارم بفهمی درد را / میرسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی / میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی / میرسد روزی که شبها در کنار عکس من / نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی .
!L@
فلانی ؟ می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند ، می مانند ، عادت می دهند و می روند ، و تو در خود می مانی ، و تو تنها می مانی ، راستی نگفتی ؟ رسم تو نیز چنین است ؟ مثل همه ی فلانی ها ؟
!L@
ماهی لب بسته را اندیشه ی قلاب نیست .
!L@
گفتند وفا پیشه کن و مردمی آموز / کردیم ولی یار وفادار ندیدیم .
!L@
مردها موجوداتی اند از هوس و عشق هوسی ست از بهشت ، مگر عشق آنها را به دربهای رویایی بهشت برساند .
!L@
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت / جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت / چون رمیدن های آهو ناز کردن های او / چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت .
!L@
عشق چیست ؟ حدیثی است که با نگاه آغاز می شود و با لبخندی شیرین می شود و با بوسه ای به اوج می رسد و با اشکی پر از اندوه به پایان می رسد
!L@
لبانم صدایت می زنند تا به آنها بگویی چگونه بخندند ، دستانم را به سویت دراز است که آنها را به سوی شهر عشق ببری ! اما نمی دانم چرا پاهایم با تو همراه نیست که بخواهی به خاکسترم بنشانی .
!L@
ز درد عشق تو با کس حکایتی که نکردم / چرا وفای تو کم شد ، شکایتی که نکردم .
!L@
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است .