علی (امپراطور دنبالر)
بزرگ ترین اقیانوس جهان آرامه پس آرام باش تا بزرگ باشی
علی (امپراطور دنبالر)
عشق یا جان گیرد یا افسرده کند / گل باشی روزی تو را پژمرده کند چه خوش باد گر به عشقت برسی / بدان گر نرسی خاطرت آزرده کند . . .
علی (امپراطور دنبالر)
اگر بودی و میدیدی حالم را ، میفهمی که چرا دیوانه شده ام. فاصله ی من و تو ، دورتر از آسمان و دریا است ...
علی (امپراطور دنبالر)
مینویسم دوست-میخوانمت عشق
علی (امپراطور دنبالر)
فرصت های زندگی را دریابیم و بدانیم که فرصت با هم بودن چقدر محدود است ... از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)
علی (امپراطور دنبالر)
دل من در خویشتن خویش می گرید آرام؛آرام و قطره قطره اشک به چشمانم؛نیش می زند...
علی (امپراطور دنبالر)
کبوتر پرید دل تپید شاخسار درخت کوچه باغ عشق شکست بغض؛در انزوای غربت تنهایی گریست با بوی تلخ هجرت و من اما؛در حیرتم که نذر را آیا باز انتظار باید کشید!؟
علی (امپراطور دنبالر)
تمام شب؛ در انتظار نبودنت ... دلم گرفته بود و اینک در آینه ی حسرت طنین تنهایی ام را آه می کشم...!
علی (امپراطور دنبالر)
سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم.....!
علی (امپراطور دنبالر)
سلامتیه اونایی که این روزها نه برای کسی ..نه برای عشقی..نه برای جایی ..نه برای چیزی بلکه دلشون برای خودشون تنگ شده..خود خودشون
علی (امپراطور دنبالر)
يه روز غضنفر زانتيا مي خره ميده يه درشو آبي كنن... از دور نيگا ميكنه ميگه نه نشد!... ميده يه در ديگشو آبي ميكنن ....از دور نيگا ميكنه ميگه نه نشد!... خلاصه ميده همشو آبي ميكنن ميگه: آهان! حالا شد نيسان!!
علی (امپراطور دنبالر)
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید . به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
علی (امپراطور دنبالر)
صدای قلب نیست، صدای پای توست که شب ها در سینه ام می دوی... کا[!]ت کمی خسته شوی کا[!]ت کمی بایستی...!