علی (امپراطور دنبالر)
بزرگ ترین اقیانوس جهان آرامه پس آرام باش تا بزرگ باشی
علی (امپراطور دنبالر)
چه زیباست خیالی که تو را از آن همه فاصله می آورد به کلبه ی تنهایی ام . . .
علی (امپراطور دنبالر)
خسته شدم از آدمایی که موقع رفتن میگن : تو خیلی خوبی ! من لیاقت تو رو ندارم ! بی لیاقت های عزیز لطفا برای رفتن یه ذره خلاقیت به خرج بدین …
علی (امپراطور دنبالر)
درشهری می ایستم که دختران بر بوسه های خود قیمت میگذارند تاشاید پسران پولدار شریک آنها شوند..! درشهری می اندیشم که پسرانش خود را چون دیوار تعریف میکنند تاشاید... دختران تکیه کنند بر باورهای شیشه ای آنها... وای بر ما چه باید کرد؟
علی (امپراطور دنبالر)
دلم بچگی می خواهد.. و اندکی دل خوشی.. با تمام عالم و آدم هم که قهر بودم برای خود اسبابی می ساختم برای گریز از تنهایی و فرمانروایشان می شدم.. آن ها نیز فرمانم می بردنند.. با تمام وجود .. بدون هیچ توقعی.. و همچنان شاد بودم..
علی (امپراطور دنبالر)
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
علی (امپراطور دنبالر)
یه سری دخترا هستن که به قرآن قسم میخورن عکساشون فتوشاپ نیس... . . . . . فک کنم یه نرم افزار بهتر پیدا کردن )))))
علی (امپراطور دنبالر)
جدایی درد بی درمان عشق است جدایی حرف بی پایان عشق است جدایی قصه های تلخ دارد جدایی ناله های سخت دارد جدایی شاه بی پایان عشق است جدایی راز بی پایان عشق است جدایی گریه وفریاد دارد جدایی مرگ دارد درد دارد خدایا دور کن درد جدایی که بی زارم دگر از اشنایی
علی (امپراطور دنبالر)
به خاطر داشته باش : عشقو باید باورکرد ؛ بوسه رو باید حس کرد ! احساسو باید لمس کرد ، امــــــــــــــــــا .... دوست داشــــــــتنو باید ثابـــت کـــــــــرد ...!
علی (امپراطور دنبالر)
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
علی (امپراطور دنبالر)
لپ تاپم رو بردم نمايندگيش، مي گم ضربه خورده کار نميکنه، يارو ميگه ضربه فيزيکي؟!! پـَـــ نــه پـَـــ ، يکم بي محلي کردم، ضربه روحـــي خورده
علی (امپراطور دنبالر)
شگفتا! وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد توتشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه، که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی و نه آتش. و بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی، که تا بود، از غم نبودن تو، می گداخت...
علی (امپراطور دنبالر)
وقتی همه ی راه را امده بودم …. وقتی که دیگر تا تو هیچ نمانده بود … چقدر دیر یادش امد خدا…. که ما قسمت هم نبودیم…
علی (امپراطور دنبالر)
زیادى خوبى نکنید! انسان است، فراموشکار است… از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند، پشت مى کند به تو… به گذشته اش… حتی روزى میرسد که به تو میگوید: شما...؟
علی (امپراطور دنبالر)
دختره بینوا عشق میفروشد !! غافل از اینکه اغلب آدمهای شهر قلب ندارند ...