علی (امپراطور دنبالر)
بزرگ ترین اقیانوس جهان آرامه پس آرام باش تا بزرگ باشی
علی (امپراطور دنبالر)
سوختنم را دیدی و خندیدی … خنده ات را دیدم و سوختم … خنده هایم را خواهی دید … دیدارِ ما به وقت ســـــــــــــوختنت …
علی (امپراطور دنبالر)
عکس دل و جیگر سیاه میزنن رو پاکت سیگار که به خیال خودشون ما رو ترک بدن مشتی ما اگه دل و جیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار نمیرفتیم
علی (امپراطور دنبالر)
دوست دارم الان یکی بغلم کنه بگه چته دیوونه بیا این یه نخ سیگارو بکش منم بگم پاشو برو گمشو کثافته آشغال ناباااب
علی (امپراطور دنبالر)
هیچ چیز بدتر از اون لحظه نیست که وسط بحث متوجه میشی که حق با طرفت هست و تو رسما داری حرف اضافه میزنی!l
علی (امپراطور دنبالر)
خوابیم اگرچه مرد میدان هستیم خیر سرمان رستم دستان هستیم وقتی به «داداش کایکو» نیازی باشد گوییم که: «نه! ما ایکیوسان هستیم»!
علی (امپراطور دنبالر)
از این جمله احسان خواجه امیری خیلی خوشم میاد ..یک مرد گریه نمی کنه قدم مینزه . خدایی ته جملس
علی (امپراطور دنبالر)
روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
علی (امپراطور دنبالر)
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید......... اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............
علی (امپراطور دنبالر)
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست.سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد.بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنیپس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود میآید.