علی (امپراطور دنبالر)
بزرگ ترین اقیانوس جهان آرامه پس آرام باش تا بزرگ باشی
علی (امپراطور دنبالر)
روسـَريـت رآ درسـت بـبـَنـد ... لـبآسـهآيـَت پـوشـيـده بآشـَد ... آرآيـِش نـَكـن ... حـَتـے اگـہ رآه دآره زيـبآ هـَم نـَبآش ... دخـتـَرَك پـنـهـآن كـن خـويـش رآ ... اينـجآ ايـرآن اسـت ... در دآنـشگـآه هـزآرآن خـوآسـتـگآر دآري ولـے تـَنـهآ خـوآسـتـآر يـكـ شـَبـَنـد ... در خـيآبـآن هـزآرآن رآنـَنـבه شـَخـصـے دآرے ... امـآ مـَقـصـَב هـَمـہ مـَكآن خـآليـسـت و بـَس ... كـَمـے كـہ فـكـر كـنـے ... لـَرزه بـَر تـَنـَت ميـنـشيـنـَב ... دخـتـَرَك ايـن جـآ چـشـم هآ گـرسـنـہ تـَر از مـعـده هآسـت ... سيـرآب شـבن چـشـم هآ خيـآلـے بآطل اسـت ... از ديـد مـَردم اينـجآ ... اگـَر زشـت بآشـے هـَرزه اے ... اگـَر زيـبآ بآشـے فـآحـشــہ ... اگـَر اجـتـمآعـے بـَرخـورد كـنـے ميـگويـَنـد خـَرآب اسـت ... اگـَر سـَرב بآشـے ميـگويـَنـد قـيـمـَتـَش بآلآسـت ... دخـتـَرَك ايـن جـآ زَن بـوבَن دل شـيـر مـے خـوآهـَد ... ايـن جـآ بآيـَد مـَرد بآشـے تـآ بـخـوآهـے زَن بآشـے ......
علی (امپراطور دنبالر)
دَر مــَن کســی هـَــست کـه هیچ نیســت ! بــآ هَفت سیـنـی از جنـــس تُـهـی : سیـگـار ، سُـکـوت ، ســـَراب ، ســآز سُقوط ، ســَرمــآ ، سیـآهـــی ...!
علی (امپراطور دنبالر)
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
علی (امپراطور دنبالر)
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم ! دیگه دوستت ندارم ..... وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا !؟ غلط میکنی که میری ..... مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست.... ! اما .... نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه اینجور وقتها میشنود : بــ ــه جــــهــــ ـنـ ــــم
علی (امپراطور دنبالر)
نوشتم حرف دل تا تو بخوانی،که چون دورم ز تو دردم بدانی به غیر از تو کسی را من ندارم،تو را تا بی نهایت دوست دارم
علی (امپراطور دنبالر)
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
علی (امپراطور دنبالر)
یه سری دخترا هستن که به قرآن قسم میخورن عکساشون فتوشاپ نیس... . . . . . فک کنم یه نرم افزار بهتر پیدا کردن )))))
علی (امپراطور دنبالر)
دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت ، تو ساده باور کن ، که سخت دوستت دارم
علی (امپراطور دنبالر)
آنکه باید سوزد و سازد منم ، آنکه دائم بی تو می سوزد منم ، آنکه آتش زد به قلب من توئی ، آنکه خاموش است و می سوزد منم ...
علی (امپراطور دنبالر)
جدایی درد بی درمان عشق است جدایی حرف بی پایان عشق است جدایی قصه های تلخ دارد جدایی ناله های سخت دارد جدایی شاه بی پایان عشق است جدایی راز بی پایان عشق است جدایی گریه وفریاد دارد جدایی مرگ دارد درد دارد خدایا دور کن درد جدایی که بی زارم دگر از اشنایی
علی (امپراطور دنبالر)
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
علی (امپراطور دنبالر)
به خاطر داشته باش : عشقو باید باورکرد ؛ بوسه رو باید حس کرد ! احساسو باید لمس کرد ، امــــــــــــــــــا .... دوست داشــــــــتنو باید ثابـــت کـــــــــرد ...!