من #علیرضا اممهم تر از هر چيزی توی #دنبالر واسه من #خوشحال شدن شماسمثلن ديدگاهامو -با این که سخته و حوصله میخاد- بلند و رنگی و خوشکل مي نويسم تا در حد توانم کاری کرده باشم که #شما خوشحال شينیا با #خطابای -در حدّ توانم- #زیبا سعی می کنم این کارو بکنمیا اگه قرار باشه تولّد کسيو تبريک بگم حتمنِ حتمن تا جايی که بتونم سنگ تموم می ذارم-می تونین تبریک تولّدامو ببینید یا از اونایی که بهشون تبریک گفتم بپرسید-یا بیشتر وقتا هر کاربر جديدی رو که ببينم #لايک و #دنبالش می کنمحتّا تقریبن همیشه اگه کسی فقط منو #دنبال هم بکنه، موقع تاييد هم #لايکش مي کنم و هم #دنبالاونايی که منو می شناسن می دونن؛ با کسی بحث نمی کنم و سعی می کنم حتّا اصطکاکی با کسی نداشته باشمو این که هرگز شکلک نامتعارفی واسه دخترا نمی ذارم...
من امروز به لطف خدا #روزه بودم و ایشالا دیگه تا عید فطر رو #روزه ام... البته اگه #خدا بخاد... #خدایا کمکم کن و #آرزوهای#همه و #من رو به بهترین شکل برآورده کن... #آمین...
شباهت عجیب بازیگران ایرانی با بازیگران خارجی +تصاویر شاید برای شما هم جالب باشه که بدونید بازیگران ایرانی شبیه کدوم یک از بازیگران خارجی هستند برای شما عکس هایی از بازیگران ایرانی آورده ایم که شبیه بازیگران خارجی هستند بعد از دیدن عکس ها از این شباهت ها شگفت زده خواهید شد!
شاید منی که هنوز:>> دستم تو جیب بابامه:...#نیستم...!!!{#مرد} شاید منی که فقط در روز 6 ساعتشو:>>> تو دنیای مجازیم غم خیلی چیزا رو هم فعلا ندارم:>>نیستم...!!!!{#مرد}شاید تویی که هر روزت رو با یه دختر خوش میگذرونی{#حتما} نیستی..ولی اون که برای یه لقمه از جوونی که نه{از#بچگیش_گذشت} حتما خیلی از من و تو و خیلیا که ادعاشون میشه {#مرد_تره}قبول کن{هر چند تلخه}
ایستاده ام جلوی اینه به آرایش کردن،کت وشلوارش را پوشیده ایستاده کنار من و چنان با دقت نگاه میکند که انگار میخواهد اینکار را یاد بگیرد،نگاهش میکنم،وانمود میکند که حواسش نیست و نگاهش را متوجه نقطه ای جز چشمهای من میکند،خنده ام میگیرد اما به روی خودم نمی اورم و کارم را میکنم،فقط مانده لبهایم،نگاهم را میچرخانم اما نیست،چشمم می افتد به دستهایش،رژ لبم را میبینم که گرفته دستش و پیروزمندانه نگاهم میکند که یعنی دنبالش نگرد اینجاست.
- بدِش من
اصلا به روی خودش نمی آورد،مُچ دستم را میگیرد و همین یک قدم را چنان میکِشَدم که جا میخورم.
- بذار ببینم شاگرد خوبی بودم یا نه
چانه ام را نگه میدارد که مبادا فرار نکنم!میخواهد رژ را روی لبهایم بکشد که میزنم زیر خنده،دستش را میکِشد وآنقدر جدی اخم میکند که میترسم،سعی میکنم خودم را نگه دارم،دوباره نزدیک لبهایم می آوردش،با هر مصیبتی هست خنده ام را قورت میدهم،نگاهش دیدنی ست،داغ اما آرام،گرچه آرامشش ساختگی ست،کارش را تمام میکند
- چه طوره؟
به آینه نگاه میکنم،خوب است،او شاگرد خوبیست،اما اگر نجنبیم دیر میرسیم
- نمرت بیسته البته با ارفاقا،حالا بریم؟
- بریم؟ کجا؟دستپخت من خوردن داره،یکم تاخیر گاهی لازم که نه واجبه اصلا
و من عزا میگیرم که باید دوباره موهایم را ببندم گرچه که....